English
پارسی
العربیه
Spanish
Turkish
اردو
پارسی
نمایش
تجسمی
ادبیات
موسیقی
طنز
معماری
انیمیشن
عکس
ادبیات پایداری
جشنواره‌ها
 
 
تاریخ انتشار  :  10:07 صبح ۱۳۹۰/۷/۱۳
تعداد بازدید  :  434
Print
   
يادداشتى بر نقاشى هاى مكرمه قنبرى (نقاش آموزش ندیده)

همه لذتى كه از ديدن آثار مكرمه قنبرى نصيب ما مى شود در فتح سرخوشانه زندگى توسط قلم عاشق، بى قيد و آزادى است كه در دستان او به رقص در مى آيد.او زندگى را سرخوشانه فتح مى كند و ما را در اين رؤياى شيرين سهيم مى سازد، بى هيچ شائبه و ريا و بدون حس مالكيت.

مكرمه قنبرى

 تولد ۱۳۰۷ روستاى «دريكنده» بابل در استان مازندران

 درگذشت سال ۱۳۸۴

 سال ۱۳۸۴ جايزه مخصوص هيأت داوران فستيوال فيلم رشد

جايزه ويژه فستيوال ادبى ـ هنرى روستا

سال ۲۰۰۱ در كشور سوئد؛ عنوان «بانوى هنرمند سال»
 

مكرمه نقاشى را در ۶۷ سالگى آغاز كرد و تنها در ده سال پايانى عمر ۷۷ ساله اش به عنوان يك نقاش شناخته شد. او كه از سن ۱۰ سالگى شروع به كار كرده و روزگارى پرفراز و نشيب را سپرى مى كرد ۹ فرزند به دنيا آورد، مكرمه تا ۶۷ سالگى به عنوان خياط، آرايشگر، ماما و طبيب محل در روستاى زادگاهش به فعاليت مى پرداخت. تا زمانى كه بر اثر يك حادثه، شور و جوشش درونى او جلوه بيرونى يافت: مكرمه گاو محبوبى داشت كه براى چرانيدن آن مجبور بود روزانه مسافت زيادى را طى كند. روزى مكرمه بيمار شد و فرزندانش كه نگران سلامتى مادر بودند بدون اطلاع او، گاوش را فروختند. مكرمه از اين كار خيلى ناراحت و غمگين شد و براى غلبه بر اندوه به نقاشى پناه برد. با اين كه هيچ آموزش رسمى در اين زمينه نديده بود و حتى قادر به خواندن و نوشتن نيز نبود، دست به خلق تصاويرى فوق العاده زد. نخستين كارش تصوير سر يك اردك بود بر روى يك قطعه سنگ ... اما به تدريج همه ديوارهاى خانه و آشپزخانه و در و اجاق گاز و كدو حلوايى و هرچه در مقابلش بود را انباشته از نقاشى كرد. تا وقتى كه يكى از پسرانش (على بلبلى، آهنگساز) كه ماهانه براى ديدار مادر از تهران به روستاى دريكنده مى رفت براى او كاغذ و رنگ خريد.
از آن روز تا وقت مرگ، مكرمه قنبرى به شكلى خستگى ناپذير دست ازنقاشى نكشيد.

                       


اكنون نيز تمام خانه روستايى اش مملو از نقوشى است كه هركدام داستانى تلخ يا ماجرايى شيرين را نشان مى دهند.
داستان هايى از ماجراهاى زندگى خودش، در كنار تصاويرى ملهم از قرآن مجيد و قصه هاى محلى، افسانه هاى قديمى ، زندگى حضرت مسيح (ع) و... كه با سهولت و سادگى خيره كننده اى به تصوير   مى كشد.


نخستين نمايشگاه مكرمه قنبرى با تشويق و حمايت احمد نصراللهى نقاش نامدار بابلى، در گالرى سيحون برپا شد و پس از آن هرساله نمايشگاهى را در همان گالرى برگزار كرد.

همه لذتى كه از ديدن آثار مكرمه قنبرى نصيب ما مى شود در فتح سرخوشانه زندگى توسط قلم عاشق، بى قيد و آزادى است كه در دستان او به رقص در مى آيد.او زندگى را سرخوشانه فتح مى كند و ما را در اين رؤياى شيرين سهيم مى سازد، بى هيچ شائبه و ريا و بدون حس مالكيت.
مكرمه قنبرى با پردازش نقوش ارگانيك (انداموار) زبان تصويرى خاص خود را تأسيس كرد. اين زبان تصويرى از هرگونه چارچوب از پيش تعيين شده رهاست و در هذيانى مكرر به خلق لذتى مدام، برآمده از ژرفاى «ذهن» و «زندگى» به طور توأمان مى پردازد.


تجزيه و تحليل آثار مكرمه قنبرى دشوار است. در بررسى نقاشى هاى مكرمه، تشخيص دادن مرز ميان آنچه ديده مى شود و آنچه فهميده مى شود، اصلاً مقدور نيست. اين فى البداهگى و حضور بكر و خالص با كسب فن و شناخت قواعد بيان تصويرى براى او حاصل نشده است. او با همه تمنا و همه شور و خلوص اش و با ايمانى خلل ناپذير دست به عمل زده است.
مكرمه ناگزير از نقاشى كردن بود، همان گونه كه پرنده ناگزير از پرواز است.
هنرمندانى مثل مكرمه قنبرى اين تصور را به وجود مى آورند كه قوه تصور و خلاقيت نه آموختنى كه ذاتى است.با اين كه در بسيارى از نقاشى هاى او، مى توان نوعى بيان روايى را تشخيص داد، اما تقريباً همه آثار مكرمه قنبرى از نيروى «ابهام» سرشار هستند.
نيروى ابهام نهفته در نقاشى هاى مكرمه، از آنجا كه برخاسته از ذهنيتى بكر و دست نخورده بود، فرصت هاى بديعى در اختيارش مى گذاشت تا خلاقيت اش را هرچه تازه تر و پوياتر جلوه گر سازد.
بلافاصله بايد بيفزايم كه ابهام ياد شده در نقاشى هاى مكرمه قنبرى جزئى از بيان تجسمى است كه از محدوديت ها يا ويژگى هاى بيان تجسمى بر مى خيزد و از آنجا كه او فاقد سابقه ذهنى و پشتوانه آكادميك بود، نيروى ابهام با كيفيت تأثيرگذار و دلچسبى در آثارش نفوذ مى كرد و او را وا مى داشت تا در هذيانى ميان نوعى وجد و اندوه، لذتى را تجربه كند كه اغلب توسط آگاهى ها و كنترل هاى ذهنى در ديگران از دست مى رود. ابهام موجود در برخى از آثار مكرمه قنبرى از نوع «ابهام ازلى» است. ابهام ازلى از تجربه آغازين ما به عنوان موجود زنده بر روى زمين به جا مانده و در اعماق ضمير هركس به طور پنهانى و نهفته وجود دارد. توصيف اين پديده به سختى امكان پذير است.

 

 ذهن مكرمه قنبرى به دليل نيالودگى و پاكى و سادگى مثال زدنى و با بهره مندى از ابزار قدرتمند طراحى و نقاشى و با پشتوانه شور و سرخوشى غريزى ، توانسته است مظاهر بسيارى از ابهام ازلى را از اعماق ضمير بشرى استخراج كرده و بر صفحه نقش كند. مكرمه قنبرى ، گاه به روايت قصه اى مى پردازد كه ممكن است در كودكى شنيده و درخاموشى لحظه هايى كه غرق در نقاشى بوده، به طور ناخودآگاه به درون نقاشى هايش راه پيدا كند. حقيقت آن است كه نشانه هاى بسيارى از دستمايه هاى اساطيرى ياعلائمى از آئين ها و مناسك كهن و گاه نشانه هايى درخشان از عناصر مذهبى در لابه لاى آثار مكرمه قنبرى به چشم مى خورد.
 ذهن مكرمه قنبرى در موقعيتى «ماقبل منطق» prelogique عمل مى كرد، ذهن هنگامى كه در چنين موقعيتى واقع شود، قلمرو نشانه شناسى را به طور قابل ملاحظه اى گسترش مى دهد، و پيام هايى از عالم ماورا را در جهان مرئى منعكس مى سازد. مكرمه قنبرى انرژى خلاقه اش را از اعماق ضميرى رها كه توانسته بود راهى به جهان ناشناخته پيدا كند به دست مى آورد. او حتى هنگامى كه به تصويركردن مناظر آشنا و موضوعات دم دست مى پرداخت، آنها را در ساختارى به شدت ديدنى، دلپذير و فارغ البال به نمايش مى گذاشت.
 بيان اسطوره اى هرچند كه از نظر عملى ناممكن به نظر مى رسد، اما به دليل آن كه نخستين راه حل بشرى براى تأويل جهان خلقت بوده، هميشه مثل يك واقعيت جلوه مى كند. به همين دليل است كه ما با استعاره ها، ابهام ها و مناسبت هاى خلق شده توسط مكرمه قنبرى به راحتى كنار مى آييم، آنها را مى پذيريم و از بودن شان نوعى حس خويشى و نزديكى به ما دست مى دهد. اين حس خويشى و نزديكى يك حس كاملاً انسانى است كه براى  همه كاملاً آشناست.

 

مكرمه قنبرى ، نماينده فارغ البالى و رهايى ايماژهاى هنرمندانه در زمانه ماست. او از پس تحمل رنج هاى بسيار به چنان خلوصى رسيده بود كه مى خواست درهذيان لذت بخش خلاقيت بى وقفه اش، ما را نيز سهيم سازد.

مکرمه قنبری در دوم آبان ماه 1384 در زادگاهش جان به جان آفرين تسليم كرد.

 محسن وزیری مقدم٬ نقاش وهنرمند مجسمه ساز ایرانی ٬ شخصیت برتر هنری سال 2006 اروپا٬ در مراسم افتتاحیه ی نمایشگاه مکرمه قنبری(اردیبهشت 85 - گالری دی) به همراه سفیر ایتالیا حضور داشت و از نقاشی ها و احساس خود پس از دیدن آن ها چنین گفت:

 " من نقاشی هستم که خیلی کم نقاشی می بینم مگر اینکه بسیار جالب توجه باشند٬ اما روزی که تابلو های این خانم را دیدم هیجان زده شدم وبی اختیار فریاد کشیدم که در این دانشگاهها را باید گل گرفت ٬ در این دانشگاهها هنر یاد نمی دهند٬ هنر در بین مردم است ٬ هنر در طبیعت است ٬ در کوهها وصحرا ها ٬ در بین رنگ هایی که از نیاکان ما به ارث رسیده و در ذهن و مغز ما جاری است و همچون امواج نسل به نسل و سینه به سینه انتقال می یابد.

من افتخار آشنایی با این هنرمند را نداشتم اما سخن این زن بر دل من نشست ٬ چون از دل برآمده بود .نقاشی هایی که بدون پیرایه وبدون شائبه وبدون گشودن هیچ یک از کتاب های هنری اروپایی و آمریکایی ازدرون وی جوشش کرده و با صداقت تمام بر صفحه نشسته . صداقت از بزرگترین ارزش های هنری در بیان اندیشه است .این کارها با من ارتباط برقرار کرد ٬ همانطور که می تواند به خوبی با هر تماشاچی صاحب شعور و درک هنری ارتباط داشته باشد .این خانم با بهترین نوع بیان و ساده ترین تصاویرموفق شده فضای اطراف زندگی خود را به خوبی نمایش دهد و از خیلی کسانی که در این مملکت لقب استاد و دکتر و کارشناس گرفتند پا فراتر بگذارد . آفرین به این زن ٬ روحش شاد .

نقاشی هایش پر است از رنگ ٬ رنگ که دربسیاری از کارهای نقاشان اخیر دیگر به چشم نمی آید.در بین طراحی ها ٬ طراحی های غلط هم وجود دارند اما این طراحی غلط شیرینی و لطافت خاصی به  نحوه ی بیان این خانم می دهد .کمپوزیسیون این کارها ربطی به کمپوزیسیون های روزمره و متداول اروپا ندارد ٬  نباید ونمی توان از آن زاویه آن ها را بررسی کرد.اما خانم مکرمه هر آنچه از دلش برآمده را با شعور و درک تمام در تابلوها گنجانده و تصاویر و رنگ هایی خلق کرده که هیچ نا به جا نیستند .

من واقعا لذت بردم و بارها اشک در چشمانم حلقه بست . آفرین به این زن ."

با دخل وتصرف برگرفته از : روزنامه ایران
 احمدرضا دالوند 
 


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

تمام حقوق مادی و معنوی پایگاه جامع اطلاع رسانی هنر به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی تعلق دارد.
استفاده از منابع محتوایی با ذکر منبع مجاز است.
Skip Navigation Links
home_New
تمامی حقوق مادی و معنوی برای شرکت نگار (حوزه‌هنری سازمان تبلیغات اسلامی) محفوظ است. | نقشه سايت