|
موسيقي دستگاهي يا آن چيزي که امروز به عنوان موسيقي کلاسيک ايراني مي شناسيم تا اواسط دوران قاجار بيشتر در دربارها و محافل خاص شکل گرفته بود.
توسط اين محافل حمايت مي شد و اين موسيقي شايد به سبب محدوديت ها و ممنوعيت هاي نشأت گرفته از باورهاي فرهنگي و اجتماعي موجود در جامعه بروز اجتماعي چنداني نمي يافت و معمولاً حوزه فعاليت آن علاوه بر دربار يا مجالس اشراف علاقه مند به موسيقي به محافل خصوصي با ديگر همکاران يا همفکران شان محدود مي شد. در اواخر دوران قاجار کم کم اين موسيقي از انحصار محافل فوق الذکر خارج شد و به بطن جامعه راه يافت اما اين اتفاق براي همسويي و حفظ شأنيت اين نوع از موسيقي در جامعه و بين مردم تغييراتي را در موسيقي نيز به وجود آورد. موسيقي معمول در جامعه شهري آن روز در کنار استفاده از موسيقي هاي خاصي که در آيين هاي مذهبي و سوگواري ها بدون ذکر نام موسيقي استفاده مي شد، معمولاً به موسيقي مراسم شادي چون عروسي ها و مانند آن خلاصه مي شد و جامعه کمتر به آن نگاهي هنري و جدي داشت و اجراگران اين حوزه در جامعه شهري آن دوران از جايگاه اجتماعي خوبي برخوردار نبودند. اما موسيقيدانان گروه اول که جنبه هنري موسيقي برايشان جدي تر بود با آمدن هنرشان به درون جامعه احتياج به عملکرد و موسيقي داشتند تا بتوانند ضمن عرضه هنرشان در جامعه يي با چنين پيش زمينه ذهني، شأنيت اجتماعي مناسبي براي خود بيابند و با نوازندگان حوزه ديگر در يک جايگاه سنجيده نشوند. از جمله اين تغييرات مي توان به افراط در اجراي جدي برنامه ها و تعصبات تشديد شده بر اصول و دوري کردن از هر حرکت يا جنبه موسيقايي که آنها يا موسيقي شان را به دسته ديگر شبيه يا منسوب کند، اشاره کرد. از اين زمان بود که موسيقي ايراني به عنوان يک هنر رسمي در جريانات اجتماعي راه يافت و توانست همسو با حرکت هاي اجتماعي و سياسي با آنها همراه شود، از آنها تاثير بپذيرد و بر آنها تاثير گذارد. از مشارکت ها و تاثيرگذاري و تاثيرپذيري هاي مهم موسيقي در جريانات اجتماعي و سياسي مي توان به جنبش مشروطه به عنوان اولين حرکت ها و آخرين آن يعني انقلاب اسلامي ايران اشاره کرد.
جريانات منتهي به انقلاب مشروطه در زمان خود به عنوان يک جريان اجتماعي نقشي مهم در تسريع نفوذ موسيقي در بين مردم و ورود مضامين اجتماعي و سياسي به موسيقي دوران قاجار به ويژه در فرم تصنيف داشت. تصنيف هاي پيش از اين دوره عمدتاً فاقد محتواي اجتماعي و سياسي بودند و بيشتر بر اساس اشعاري با مضامين عاشقانه ساخته و اجرا مي شدند که در بسياري مواقع ارزش هنري يا معنايي بسيار نازلي مي يافتند. هرچند علي اکبر شيدا با ارائه تصنيف هايي نو و جديد نقش بسزايي را در موسيقي دوران قاجار بر عهده دارد اما اين عارف قزويني (شاعر و موسيقيدان) است که با توجه به توانايي هاي خود و گرايشي که به مسائل سياسي و اجتماعي داشت، توانست همزمان با جنبش مشروطيت و پس از آن مضامين اين گونه را در تصانيف ماندگار خود بگنجاند و حتي به نوعي در جريانات اجتماعي زمان خود موثر واقع شود.
اواخر دوران حکومت پهلوي نيز مصادف بود با افراط در ارائه موسيقي هاي پاپ که بيشتر توسط رسانه هاي دولتي تلويزيون، راديو و همچنين در محافل عمومي آن دوران به مردم ارائه مي شد. موسيقي ايراني نيز به نوعي در زياده روي در شيوه هاي تغزلي يا تاثيرپذيري از موسيقي غرب گرفتار مانده بود. از طرفي ديگر شرايط اقتصادي کشور در آن دوران باعث شده بود طبقه متوسط در ايران رشد يابد اما در بستري از بي هويتي فرهنگي. در چنين فضايي بود که برخي از موسيقيدانان و حتي بخشي از بدنه دولت متوجه اهميت موسيقي هاي اصيل ايراني در شاخه هاي کلاسيک و فولکلور آن و خطري که آن را تهديد مي کرد، شدند که البته آن هم به ويژه در بخش دولتي تا حدودي متاثر از نگاه اتنوموزيکولوگ هاي غربي (به ويژه فرانسوي ها) بود و به توجه غرب به موسيقي اقوام باز مي گشت.
پس از بازگشت دکتر داريوش صفوت از فرانسه و با حمايت تلويزيون آن زمان «مرکز حفظ و اشاعه موسيقي» تاسيس شد که هنرآموختگان آن مرکز در آينده توانستند سکان داران موسيقي ايراني باشند. فعاليت اين مرکز با شناسايي استعدادهاي درخشان از يک سو و بهره گيري از استادان سنتي اين هنر که تا آن روز به سبب عدم آشنايي ايشان با علوم آکادميک روز برآمده از غرب بيشتر خانه نشين شده بودند از سويي ديگر توانست بازگشتي را به موسيقي قديم ايران انجام دهد و بر سنت ها و اصالت ها ي آن تاکيد ورزد. موسيقي دوران انقلاب را در حوزه موسيقي کلاسيک ايراني بيشتر همان گروه موسيقيدان جوان برآمده از مرکز حفظ و اشاعه موسيقي يا با تفکري مشابه رقم زدند. موسيقي هاي حماسي اين موسيقيدانان که جنبش چاووش مهم ترين نماينده آن به شمار مي رود در عين تکيه بر اصالت ها حرف هاي نو بسياري را نيز در خود داشت و توانست به کمک روشنفکران، هنرمندان و شاعران همفکر با جريانات اجتماعي و سياسي خاص آن دوران همسو شود و با ايجاد تحرکي نو در اين موسيقي به درون توده مردم رسوخ و ايشان را در اين حرکت اجتماعي تهييج و ترغيب کند. اين موسيقي هابه سرعت در بين مردم تکثير و پخش مي شد و تا امروز نيز توانسته محبوبيت خود را به خوبي حفظ کند تا حدي که آهنگسازان جوان آن دوران همگي امروز از استادان صاحب سبک و تاثيرگذار موسيقي ايران محسوب مي شوند.
وجود جنبه هاي اجتماعي در کنار نگاه و تخصص موسيقايي اعضاي چاووش آن را فراتر از يک حرکت صرف هنري قرار مي دهد و ساختاري پيچيده تر از يک گروه ساده موسيقي به آن مي بخشد. هنرمندان زيادي در تشکيل و حرکت چاووش نقش داشتند که از آن ميان برخي تاثير گذار و بعضي ديگر همراه يا تاثير پذير بودند ولي بي شک تاثير هنرمندي همچون محمد رضا لطفي در اين ميان بيشتر احساس مي شود و از او رهبري موفق براي اين حرکت تاثيرگذار مي سازد. با بازگشت به رويدادهاي آن دوران چه در زمان استعفاي گروه هاي عارف و شيدا از راديو در 17 شهريور 1357 و ادامه کار اين هنرمندان تحت لواي نام چاووش به صورت مخفيانه تا پخش آثار توسط همين هنرمندان در ميان هيجانات دوران انقلاب، اين سرپرستي، هدايت و انديشه هاي لطفي است که حرف اول را مي زند، هرچند که انديشه و آثار هنرمنداني چون عليزاده و مشکاتيان نيز در اين جريان حضوري موثر داشت و همکاري ايشان با لطفي تاثيرگذاري اين جريان را دوچندان کرد. اما نکته مهم ديگر در اين ميان تاثير جريانات اجتماعي بر اين هنرمندان و موسيقي آنهاست که معمولاً از نظرها به دور مي ماند، بديهي است که خلق آثاري چون شب نورد، ايران اي سراي اميد،درد مشترک، حصار و... با تاثيرپذيري از اجتماع و آن برهه زماني معنا مي يابد و انتظار تکرار اين آثار با همان ويژگي ها امري به دور از منطق است. ذکر اين نکته از آن جهت مهم است که ديده مي شود جامعه امروز به واسطه پيش زمينه ذهني خود هنوز اين هنرمندان را در همان قالب ها مي خواهد يا مي پسندد اما واقعيت اين است که نه لطفي، لطفي سال 57 است و نه شرايط اجتماعي و سياسي امروز قابل قياس با آن دوران. امروز موسيقي خودش را مي خواهد و ارتباط هرچه بيشتر هنرمند با جامعه خود است که مي تواند بيان امروز او را در کنار تجربه ها و تخصص هايش پخته تر کند. امروز قطعاً لطفي با شيدايي نو و متفاوت خواهد آمد. پس بهتر است بدون پيش ذهنيت به موسيقي امروز او گوش فرا دهيم و معيارهاي خود را با جامعه امروز همخوان سازيم چرا که هنرمند نبايد و نمي تواند به ما دروغ بگويد.
کيوان فرزين |