|
به قلم علي منتظري در بروشور برنامه: در نشست پژوهشي آموزشي مركز موسيقي حوزههنري كه بههمت و طرح جناب مهدوي در شانزدهمين سال برگزار ميگردد، برآنيم كه به بررسي موضوعي موسيقي سه منطقه ايران، (شمال خراسان، جنوب خراسان و كرمانشاه) بپردازيم. بخش اول برنامه كه اجراي سهتار و دمام است بر مبناي ايده تلفيق موسيقي دستگاهي و موسيقي مقامي بنا گرديده است. در اين بخش الگوهاي ريتميكي از موسيقي نواحي ايران با موسيقي دستگاهي ايران همراه ميشود و نيز از اشتراكات ساختار ملوديك موسيقي دستگاهي و موسيقي نواحي ايران بهره گرفته ميشود و فضاهاي موسيقايي تازهاي ارائه ميشود. در دو بخش بعدي مقامهايي از موسيقي جنوب خراسان و شمال خراسان اجرا ميشود. دوتار جنوب خراسان به شكل اصيل نُه دستان دارد و كليه مقامهاي موسيقي اين منطقه با همين ساز اجرا ميشود. ساختار فواصل اين ساز، به فواصل شور در موسيقي ايران نزديك است و روند ملوديك قطعات اين منطقه به حركتهايي كه در دستگاه شور و متعلقات آن مانند ابوعطا و دشتي وجود دارد شباهت دارد. اين مسئله از يك منظر ميتواند عدم تنوع و يكنواختي را در موسيقي اين منطقه باعث شود ولي تنوع تكنيكهاي اجرايي، مضرابهاي خاص و اشارهها و ريزكاريهاي متنوع اجرايي در موسيقي اين منطقه موجب رنگآميزي ويژة موسيقي اين منطقه ميشود و علاوه بر اين تنوع ريتميك و متريك مقامهاي اين منطقه نيز قابل توجهاند. دوتار شمال خراسان نيز به شكل اصيل خود، سيزده دستان دارد و تقريباً فواصل گام كروماتيك را ارائه ميدهد. در موسيقي اين منطقه علاوه بر اينكه تنوع ملوديك بيشتري نسبت به موسيقي جنوب خراسان دارد، حالتهاي خاص آكسانگذاري، سنكوپها و تغييرات متريك نيز بيان ويژهاي به موسيقي اين منطقه ميدهند. در بخش آخر برنامه كه اجراي تنبور و دف بود مقامهايي از موسيقي كرمانشاه اجرا شد. تنبوري كه مورد استفاده قرار ميگيرد سيزده دستان دارد و كليه فواصل كروماتيك را از روي پايين خطوط حامل با كليد سل تا «رِ» خط چهارم را دربرميگيرد. توالي فواصل نيمپردهاي و حركتهاي كادِنسي نيمپردهاي پايينرونده، حالتي خاص به موسيقي اين منطقه ميبخشد و لحني مضطربكننده دارد كه به ريشههاي مذهبي موسيقي اين منطقه مربوط ميشود. ادعاي ارائه كاري نو و بينظير را نداريم ولي تلاش كردهايم تا حد امكان از منظري تازه به موسيقي نواحي ايران بنگريم و بخشهايي از موسيقي مناطق مختلف ايران را برگزيدهايم تا در شنوندگان موسيقي شوق و انگيزه توجه بيشتر بر موسيقي پُربار، غني و پُرتنوع نواحي ايران را برانگيزيم و موسيقي ايراني را فقط در اجراي چندباره و چندينباره «رديف» بدون نگرش نو خلاصه نكنيم.
8 تيرماه 1386، در شانزدهمين سال برگزاري کنسرتهاي پژوهشي آموزشي مرکز موسيقي حوزههنري و در پنجاه و ششمين نشست پژوهشي آموزشي که به همت مديريت پژوهشهاي کاربردي اين مرکز برگزار گرديد، بررسي ساختار ملوديک و ريتميک مقامهايي از موسيقي سه منطقه ايران شمال خراسان، جنوب خراسان و کرمانشاه، موضوع بحث بود. سخنران اين برنامه «علي منتظري» و اجراکنندگان برنامه «کاميار فانيان»، نوازندة سهتار، دوتار و تنبور، و «نبيل يوسف شريداوي»، نوازندة دف و دمام، بودند. مهمان ويژه اين برنامه آقاي «علسگر وظيفهخواه»، نوازنده قوپوز و خواننده بود که بخشهايي از موسيقي آذربايجان را اجرا نمود. پس از تلاوت آياتي از قرآن مجيد و اجراي سرود جمهوري اسلامي ايران، برنامه با سخنان رضا مهدوي، مديريت مرکز موسيقي حوزههنري، آغاز شد. ايشان اشاره نمودند: «اين تالار مفتخر است در سال 86 اولين برنامه پژوهشي خود را با حضور جوانان فرهيخته و اهل فکر و انديشه برگزار ميکند و اين امکان را در اختيار آنان گذارده است. هدف از اين برنامهها آن است که آنچه را خودمان داريم بيشتر باور کنيم... . موسيقي ايران متأسفانه در جهان شناختهشده نيست و در بسياري از کشورها، موسيقي ايران را شعبهاي از موسيقي عرب يا موسيقي ترک ميدانند و البته از اين بابت نبايد به کسي معترض باشيم چون کمکاري از خودمان است چه در گذشته و چه امروزه. همچنين در ادامة سخنانشان هدف از برگزاري نشستهاي پژوهشي را چنين عنوان کردند که مهمترين هدف آن است که جوانهايي را که به پژوهش در موسيقي اين سرزمين ميپردازند جديتر بگيريم و امکان ارائه برنامههايشان را فراهم کنيم و در صورت بالا بودن کيفيت برنامهها به ضبط و نشر اين آثار اقدام کنيم. امروز شانزده سال از برنامههاي پژوهشي ميگذرد و چراغ آن خوشبختانه هنوز روشن است و همچنان سرآغاز و بستر مناسب براي عرصه تحقيق و پژوهش و الگوسازي. پس از پيشگفتار بخش اول برنامه، اجراي سهتار و دمام، آغاز شد. ابتدا علي منتظري کارشناس ارشد موسيقي سخنران اين برنامه، در مورد قطعاتي که اجرا ميشوند و ساختار ملوديک و ريتميک آنها، صحبت کرد: قطعاتي که در اين بخش نواخته ميشوند، حاصل نگرشي تازه به موسيقي ايراني است از دو منظر: 1) استفاده از عناصر ريتميکي که در موسيقي محلي ايران وجود دارد و تلفيق آن با موسيقي دستگاهي. 2) استفاده از نقاط مشترک در ساختار فواصل موسيقي دستگاهي و موسيقي محلي و حرکت از موسيقي دستگاهي به موسيقي محلي و بالعکس. همچنين استفاده از قالبهاي متريک و ريتميک تازه در موسيقي دستگاهي ايران، نظرية يکنواختي موسيقي ايراني و به بنبست رسيدن آن را منتفي ميکند. در قسمت اول اين بخش يک قطعه هفتضربي با تمپوي آهسته در ابوعطاي فا، اجرا ميشود. سرعت کم به نوازنده امکان ميدهد که حالتهاي آوازي و تحريرها را در عين رعايت نظم متريک، ارائه دهد و به بيان سادهتر نوعي اجراي آوازي در قالب متر مشخص و قالب هفتضربي باعث ايجاد تازگي و تنوع ريتميک ميشود که کمتر در موسيقي ايراني سابقه دارد. پس از قطعه هفتضربي، تکنوازي سهتار و اشاره به گوشههايي از رديف را خواهيم داشت. قطعه بعدي، يک قطعة چهارضربي است که از لحاظ فرم يک ساختار سهبخشي را در آن ميتوان تشخيص داد. ابتدا فيگورهاي آشناي دوضربي را ميشنويم و سپس با تغييرات آکسانها و ايجاد حرکتهاي سنکوپه به يک هشتضربي با حالت لنگ تبديل ميشود که تحرک زيادي ايجاد ميکنند و دوباره به قالب ريتميک اول بازگشت ميکند که طمأنينه و متانت بيشتري دارد. در فرود ابوعطا به شور با تبديل «رکرن» به «ربمل» ورود به مقام «سرطرز» (از مقامهاي موسيقي منطقه گوران) اتفاق ميافتد و بخشهايي از اين مقام اجرا ميشود. در اين مقام يک تغيير وجود دارد که به فواصل «ماهور فا» وارد ميشود و در اين بخش به گوشههايي از ماهور اشاره ميشود. در برگشت اشارهاي گذرا به فواصل همايون ميشود و دوباره ورود به فواصل ابتدايي مقام سرطرز و سپس ورود مجدد به ماهور اتفاق ميافتد. قطعه بعدي قطعهاي است در ماهور همراه با فيگورهاي ريتميکي برگرفته از موسيقي بوشهر، که با دمام اجرا ميشود، اين قطعه تلفيقي است از فواصل موسيقي دستگاهي با الگوهاي ريتميک موسيقي محلي بوشهر. پس از اين تکنوازي در ماهور اجرا ميشود و در همين بخش ورود به مقام «سشرور» که از مقامهاي موسيقي آذربايجان و نام شهري است در آذربايجان، اتفاق ميافتد. سپس يک قطعه پنجضربي در ماهور اجرا ميشود که باز هم تغييرات آکسانها و حالتهاي سنکوپه به آن لحن ويژهاي ميبخشد و شنونده ممکن است در لحظاتي احساس کند که متر تغيير کرده است درحاليکه متر پنجضربي تا آخر حفظ ميشود و اين براي اجراکننده مستلزم داشتن تسلط فراوان و تمرکز بسيار است. بهويژه براي نوازنده ساز کوبهاي که بهطور معمول آکسانها را پيگيري ميکند. در ادامه بخش ويژه برنامه اجرا ميشود، که اجراي بخشهايي از موسيقي آذربايجان توسط نوازنده و خواننده ارجمند، آقاي علسگر وظيفهخواه است. نکته قابل توجه آن است که در اين قسمت شکل اصلي مقام «شرور» نيز اجرا ميشود، که پيش از اين توسط سهتار قسمتهايي از آن اجرا شد، و امکان مقايسة دو اجرا براي شنوندگان فراهم ميشود. پس از سخنان علي منتظري کاميار فانيان و نبيل يوسف شريداوي به اجراي قطعات پرداختند. بخش دوم برنامه دربارة موسيقي شمال خراسان بود. دوتار شمال خراسان به شکل اصيل خود سيزده دستان دارد و همه فواصل کروماتيک را از دوي پايين حامل با کليد سل تا دوي اُکتاو بعد دربر ميگيرد به اضافة يک پرده براي نت «ر» در پايين دسته. کوک سيمهاي ساز معمولاً به صورت فاصله چهارم درست يا پنجم درست است. فاصله چهارم درست براي موسيقي بخش ترکنشين (با گويش ترکي) استفاده ميشود. فاصله پنجم درست مربوط است به موسيقي مردم «کرمانج» که در حقيقت کردهاي کوچکرده به آن مناطق است، يکي از خواص موسيقي کرمانج استفاده از ريتمهاي مختلف جهت رقصهاي محلي آن منطقه است و تنوع ريتميک اين منطقه نيز بيشتر از ساير مناطق است. در ابتدا مقام «باش حسينيار»، که از زير مجموعههاي شاختايي است، اجرا ميشود که قالب متريک دهتايي دارد با ترتيب 3+3+2+2. از لحاظ گردش ملوديک سه حوزه گردش ملودي را ميتوان در اين مقام تشخيص داد. محدوده اول «فا، مي بمل، ر بمل، دو» و تينک نت دو است. محدوده دوم ابتدا در حوزه «سي بمل، لا بمل، سل» حرکت ميکند و سپس با حرکت پايينرونده به نت «ميبمل» ميرسد و بر روي آن ايست ميکند. بخش سوم با حرکت «دو، سيبمل، لا، سيبمل» آغاز ميشود که حالتي شبيه گوشه «اوج» يا «عشاق» در موسيقي دستگاهي دارد و پس از گردشهاي ملودي در اين محدوده بر روي نت «سل» ايست ميکند و سرانجام دوباره به حوزه ملوديک اول باز ميگردد. از لحاظ فرم ميتوان آن را به صورت A B A C A نشان داد که به فرم «روندو» در موسيقي غرب شباهت دارد و حالت ترجيحبندي دارد يعني بخش A بعد از هر بخش جديدي که معرفي ميشود دوباره باز ميگردد. مقام بعدي «نگارگلده» نام دارد که قالب متريک آن پنجضربي است در اين مقام با تغييرات آکسان و استفاده از تقسيمات خاص، مانند تريولهها، تنوع ريتميک بسياري ايجاد ميشود که احساس تغيير متر را به وجود ميآورد. از لحاظ فرم اين مقام حالت يک دو بخشي تکرارشونده را دارد. يعني دو بخش A و B که بهتناوب و البته هر بار با تزئينات و تکنيکهاي اجرايي متفاوت تکرار ميشود. محدوده بخش A با پرش پايينرونده «سل به ميبمل» و گردش ملودي در محدودة «سل، فا، ميبمل» آغاز ميشود و بر روي «فا» يک ايست دارد و سپس يک درجه پايينتر همين حرکت انجام ميشود و در پايان بر روي نت «دو» ايست ميکند. کادنس (فرود)هاي اين مقام عمدتاً با حرکت نيمپرده پايينرونده است (در اينجا حرکت از «ر بمل» به «دو» ) بخش B حالت «اوج» دارد و مانند بخش «C» مقام «باش حسينيار» با حرکت «دو، سي بمل، لا، سي بمل» آغاز ميشود و سپس با حرکت پايينرونده به نت «فا» ميرسد و بر روي آن ايست ميکند و اين دو بخش A و B تکرار ميشوند. مقام بعدي «نوايي» نام دارد که با قالب متريک يازدهتايي (4+3+4) آغاز ميشود و سپس به هفتتايي تبديل ميشود و دوباره به يازدهتايي باز ميگردد. با حرکت بين نتهاي «ر» و «دو» آغاز ميشود و سپس با حرکت «فا، مي بمل، ر» و گردش ملودي در محدودة «فا، مي بمل، ر، دو» پي گرفته ميشود و بر روي تنيک «ر» توقف ميکند. اين بخش حالت مقدمه را دارد و سپس به بخشA وارد ميشويم که با پرش پايين رونده «سل» به «مي» آغاز ميشود و پس از گردش ملودي در محدودة «سل، فا مي» با حرکت پايينرونده به سمت نت «دو» حرکت ميکند و بر روي آن ميايستد. نکته قابل اشاره يک تغيير کروماتيک و جايگزين شدن «مي» به جاي «ميبمل» است که حرکت «مي» به «فا» را سهلتر ميکند. سپس يک پاساژ وجود دارد که يک حرکت سکانسوار بالارونده به بخشB وارد ميشويم که قالب متريک آن ششتايي است و حوزة گردش ملوديک آن «ر، دو، سيبمل، لا، سل» است و حرکتهاي ملوديک از نت «ر» آغاز ميشود و سپس تا نت «فا» پايين ميآيد و ايست موقت بر روي فا» اتفاق ميافتد. پس از آن بخش A مجدداً اجرا ميشود و در ادامه وارياسيونهاي مختلفي از بخش A در قالبهاي مختلف متريک ششتايي، دوتايي، پنجتايي و هفتتايي اجرا ميشود. در بخش هفتتايي تمپونيز تغيير ميکند و کمي کندتر ميشود ولي تحرک آن به دليل وجود ريزها در اجراي ملودي، زياد است. سرانجام يک کودتا، بخش پاياني کوتاه، مقام را بر روي تنيک «ر» به پايان ميبرد و در اين کودتا دوباره نت «ميبمل» به جاي «مي» به کار ميرود و حرکت کادنسي «ميبمل» به «ر» را ايجاد ميکند. پس از سخنان علي منتظري، کاميار فانيان مقامهاي گفتهشده را با دو تار شمال خراسان اجرا ميکند. بخش سوم، مربوط به موسيقي جنوب خراسان بود «دوتار جنوب خراسان در شکل اصيل خود نُه پرده دارد. در پردهبندي اين ساز اگر سيم دست باز را در نظر نگيريم، ترتيب فواصل پردههاي ساز با مقام «راست» در موسيقي قديم ايران، که يکي از ادوار مهم موسيقي قديم ايران است، کاملاً مشابهت دارد. ترتيب فواصل به صورت دودانگ «سه ربع پرده، سه ربع پرده، پرده» است که بدون انفصال در پي هم قرار گرفتهاند به اضافة يک پرده کامل در انتها که به فاصله اُکتاو نت آغاز ميرسد و البته يک پرده براي نت «ميبمل» در پايين دسته. قطعه اول مقام «صياد» است که در ادامه به مقام «الله مدد» ميپيوندد. محدوده ملوديک آغاز مقام صياد «دو، سيبمل، لاکرن، سل» است و جمله از نت او آغاز ميشود و ايست بر روي نت «لاکرن» دارد که از اين لحاظ شباهت به آواز ابوعطا دارد و فرود نهايي جمله بر روي «سل» است. در بخش دوم حوزه گردش ملودي گسترش مييابد و تا «ر»، «ميبمل» ميرسد به نت «فا» در پايين دسته نيز اشاره ميشود و در فرود مجدداً ايست بر روي «لاکرن» اتفاق ميافتد. قالب متريک حالت پنجضربي دارد ولي رو باتوهايي که نوازنده در اجرا، ارائه ميکند، حالت متفاوتي به قالب پنجضربي ميدهد. بخش سوم از نت سل آغاز ميشود و با حرکت پايينرونده بر نت «ميکرن» ايست ميکند. سپس مجدداً بخش اول باز ميگردد و با فرود به نت «سل» اين مقام پايان ميپذيرد. عملاً در اين مقام يک قالب ريتميک و ملوديک ثابت وجود دارد و بيشتر ساختار قطعه را سکانسها و اجراي يک فيگور از درجات مختلف، تشکيل ميدهد. در ادامه و بلافاصله با حرکت کادنسي «فا» به «سل» به مقام «الله مدد» وارد ميشويم. محدودة ملوديک در اين مقام نيز مشابه مقام صياد است ولي تکنيکهاي اجرايي متفاوت باعث ميشود که شنونده دور پنجتايي را در اين مقام به شکل متفاوتي درک کند. در پايان مقام حرکت «سل، دو، سل» را داريم که همان حرکت موسوم به بال کبوتر در «رديف موسيقي ايران» است. در ادامه مقام «هزارگي» و مقام «جمشيدي» به صورت پيوسته اجرا ميشوند. حوزه آغاز ملودي در مقام «هزارگي» همان دانگ «دو، سيبمل، لاکرن، سل» است آغاز و حرکت نيز از نت «دو» است و با حرکت پايينرونده به سمت کادِنس «فا» به «سل» حرکت ميکند که اين حرکت کادنسي تا حدي به پايان جملهها در محدودة درآمد شور شباهت دارد. قالب متريک مرتباً از هفتضربي به پنجضربي تغيير ميکند. در ادامه و در مقام جمشيدي حوزه ملوديک گسترش مييابد و به محدودههاي «ر» و «ميبمل» ميرسد. پس از اين، مقام «ورد اعظم» اجرا ميشود، که حوزه ملوديک آن، مشابه «هزارگي» است ولي مضراببندي و آکسانگذاري آن متفاوت است. نکته قابل توجه آن است که در ساختار موسيقي جنوب خراسان، به دليل پردهبندي خاص دوتار جنوب خراسان، امکان ارائه ملوديهاي متنوع بسيار کم است و در مقايسه با موسيقي شمال خراسان، در موسيقي جنوب خراسان تنوع ملوديک کمتر است و حتي ميبينيم که گاه يک نت بارها تکرار ميشود ولي تنوع تکنيکهاي اجرايي و مضراببندي در موسيقي جنوب خراسان بسيار بيشتر است و همين امر موجب ميشود شنونده عدم تنوع ملوديک را حس نکند. پس از سخنراني علي منتظري، کاميار فانيان مقامهاي ذکرشده را با دوتار جنوب خراسان اجرا ميکند. بخش پاياني برنامه، موسيقي کرمانشاه را دربر ميگيرد. «تنبور به طور معمول چهارده پرده دارد و کليه فواصل کروماتيک را از “دو” ي پايين حامل با کليد سل تا “ر” خط چهارم دربر ميگيرد. در ابتدا مقام “سماع” اجرا ميشود نت تنيک “فا” است. حرکت ملوديک آغازين به صورت “فا، دو، فا، سلبمل” است و قالب متريک دهتايي (3+2+2+3) است. پس از آن به حوزة ملوديک “لا، سل ديز، سلبمل، فا” وارد شده و حرکت ملودي از لا آغاز ميشود و ايست موقت بر روي نت سلبمل است. حوزه ملودي بعدي “فا، ميبمل، ر، دو” است و پس از آن مجدداً به محدوده “لا، سل ديز، سلبمل، فا” بازگشت ميشود. در ادامه با حفظ قالب دهضربي به مقام سماع سجاران ميرسيم. در حوزه ملوديک “سيبمل، لا، سلديز” که دو فاصله نيمپرده پيدرپي را دربر ميگيرد و حالت تازهاي ايجاد ميکند. پس از آن به حوزه ملوديک “لا، سلديز، سلبمل، فا” باز ميگرديم و در اينجا يک تکنوازي در محدودة مقامهاي اجراشده و در قالب متريک هفتتايي اجرا ميشود. مقام بعدي “قطار کرد” نام دارد که شروع آن در محدودة “سلريز، سل، فاويز، فا” با اجراي تريل بين نتهاي “سل” و “سل ديز” است. در اين محدوده تناوب سه نيمپردة پيدرپي لحن مرعوبکنندهاي ايجاد ميکند. ايستهاي موقت بر روي سلبمل و فرود نهايي بر روي “فا” است. بعد از “قطار کرد”، “مجنوني” اجرا ميشود که قالب متريک ششتايي دارد و بخش اول آن با حرکات پايينرونده از نت “فا” آغاز ميشود و با واسطة “مي بمل” و “ر” به “دو” ميرسد. پس بخش دوم در قالب متريک هفتتايي و در محدودة دانگ “فا، سلديز، سلبمل، فا” اجرا ميشود. در ادامه واريا نتهاي مختلفي از اين دو بخش بهتناوب اجرا ميشوند و سرانجام با اجراي جملة آغاز مجنوني، پايان ميپذيرد. پس از مجنوني مقام سرطرز اجرا ميشود که پيش از اين در بخش اول برنامه، سهتار و دمام، هم قسمتي از آن اجرا شد. در اين مقام هم تسلسل فواصل نيمپردهاي، حالت غريبي ايجاد ميکند. قطعه پاياني، يک قطعه دوضربي است که در آن اشارهاي به فيگورهاي ملوديک مقامهاي اجراشده شنيده ميشود و در واقع خلاصهاي است از مقامهاي اجراشده در اين بخش.» پس از سخنراني علي منتظري، کاميار فانيان با تنبور مقامهاي ذکرشده را به همراه نبيل يوسف شريداوي با ساز دف همراهي کرد.
علي منتظري: متولد 24 اسفند 1357 تهران. آموزش مقدمات موسيقي نزد پاركف بابوميان از سال 1367، آموزش تنبك نزد حسين جوزداني و مجيد حسابي، آموزش تار نزد سعيد مزدك، فرشيد جم و بهروز همتي، آموزش پيانو نزد آندره مراديان، آموزش سلفژ و مباني موسيقي نزد اميرحسين اسلامي، آموزش مباني آهنگسازي (هارموني، كنترپوان، سازشناسي) نزد كامبيز روشنروان. فارغالتحصيل رشته مهندسي ماشينهاي كشاورزي از دانشگاه صنعتي اصفهان در مقطع كارشناسي و رشته آهنگسازي دانشگاه هنر در مقطع كارشناسي ارشد و بهرهگيري از اساتيدي چون: حسين دهلوي، مصطفيكمال پورتراب، شريف لطفي، احمد پژمان، سياوش بيضايي، طالبخان شهيدي، خيام ميرزازاده، اتابك الياسي، شاهرخ خواجهنوري، نيلوفر بدريكوعي و فرزاد گودرزي در دوره تحصيل در دانشكده موسيقي دانشگاه هنر. سوابق اجرايي: همكاري با گروههاي موسيقي شهر اصفهان بهعنوان نوازندة تار و بم تار، سرپرست گروه موسيقي سايه، همكاري با اركستر ملي سپاهان بهعنوان آهنگساز و نوازندة تار. مدرس موسيقي در آموزشگاههاي موسيقي شهر اصفهان، هنرستان موسيقي اصفهان، حوزههنري اصفهان و دانشگاه علمي كاربردي اصفهان.
نبيل يوسف شريداوي: متولد 13 فروردين 1359 آبادان. وي ساز دف را نزد سينا مالكيزاده آموخت و در كنار يادگيري اين ساز به فراگيري ديگر سازههاي كوبهاي ايران پرداخت. استفاده از ريتمهاي مناطق جنوبي ايران در نوازندگي دف از شاخصههاي نوازندگي اوست. او ابداعكننده تكنيكهايي در ساز دف ميباشد. از جمله استفاده از حلقههاي ريتميك و تأكيدات دست چپ. ايشان احرازكننده مقامهايي در جشنوارههاي مختلف ميباشند. جشنواره موسيقي كشور فجر جوان، جشنواره كردستان و جشنوارههاي موسيقي خوزستان. سوابق اجرايي: اجرا با گروههاي چكاوك، ژولياك، شهرآشوب و اجراهاي پژوهشي به همراه كاميار فانيان در حوزههنري اصفهان.
كاميار فانيان: متولد 18 آبان 1358 اصفهان. موسيقي را با ساز پيانو نزد جناب آقاي نحوي آغاز نمود و چند سال به يادگيري اين ساز پرداخت سپس بهدليل علاقهاي كه نسبت به سهتار در وي ايجاد شد به اين ساز روي آورد و در اين مسير از استاداني چون علي بياني، ارشد تهماسبي، مسعود شعاري، داريوش طلايي، حسين عليزاده و محمدرضا لطفي و دوست و همكارش پويان بيگلر بهره فراوان برده است. دلبستگي وي به موسيقي ايراني او را به سمت يادگيري از اساتيد مختلفي كه در زمينههاي ديگر موسيقي فعاليت داشتند كشاند. علي سعيدي (روشندل) كه به مدت دو سال در محضرش شاگردي نمود شادروان عباس كاظمي رديف استاد حسين ياوري، علي جهاندار (استاد آواز رديف آقاي شجريان). وي در زمينه موسيقي نواحي ايران به مناطق مختلفي از ايران سفر نمود و در محضر اساتيد آن مناطق به شاگردي پرداخت. استاداني كه وي را در اين زمينه ياري نمودهاند عبارتاند از عليرضا اسلامي دوتار شمال خراسان. موسيقي جنوب و شرق خراسان: عبدالله سروراحمدي، حسين سمندري، غلامعلي اعتصامي، حسين رحمتالهي، ذوالفقار عسكريان، استاد غلامعلي نينواز استاد سُرناي جنوب خراسان، موسيقي منطقه آذربايجان: ساز قوپوز علسگر وظيفهخواه. در زمينه موسيقي منطقه گوران: استاد طاهر يارويسي، علي شوقي (سرناي منطقه گوران) علياكبر مهديپور موسيقي بختياري. وي هماكنون به يادگيري دوتار تركمني ميپردازد و در اين زمينه از خليفه منصور صبوحي ياري ميگيرد. سوابق اجرايي: براي كودكان بيسرپرست بهزيستي اصفهان، به نفع زلزلهزدگان بم، اجراهاي پژوهشي در حوزههنري اصفهان، سرپرستي و آهنگسازي گروه شهر آشوب و اجراي گروهي در تالار انديشه حوزههنري، اجراي پژوهشي در تالار انديشه با عنوان تأثير متقابل موسيقي مذهبي و موسيقي دستگاهي ايران بر يكديگر.
برگزاري كلاسهاي تخصصي، براي آشنايي علاقهمندان به رموز كار اساتيد موسيقي، از جمله فعاليتهايي بوده كه برخي از مراكز فرهنگي بدان همت گماشتهاند. طي يكي دو سال گذشته در تهران شاهد برگزاري اين قبيل كلاسها با حضور نوازندگانِ ايراني و نوازندگان ايراني مقيم داخل و خارج از كشور بودهايم. در اين نشستها استاد مربوطه توضيحاتي درباره شيوه نوازندگي خود ارائه ميدهد و باقي جلسه را به پاسخگويي سؤالات حاضران ميپردازد. حاضران، در اين جلسات، عمدتاً از نوازندگان سابقهدار در همان ساز هستند و به دليل سطح بالاي كلاس چيزي عايد تازهكارها نميشود. هرچه سطح تكنيكي و فني حاضران بالاتر باشد كلاس فعالتر و خلاقتر خواهد بود و حاضران با دست پُرتري جلسه را به اتمام ميبرند و احتمالاً نكاتي را كه موفق به درك آن شدهاند در كارشان تأثير بسزايي خواهد داشت. در همين راستا دانشگاه SOAS از بخش آسيايي آفريقايي دانشگاه لندن اقدام به برگزاري يكي از همين كلاسها براي استاد فرهنگ شريف كرد. زمان برگزاري اين برنامه اواخر تيرماه سال جاري بود كه شامل پنج جلسه كلاس و يك شب كنسرت در محل دانشگاه بود. نام استاد فرهنگ شريف، كه سالهاي زيادي در ذهن مردم سرزمين ما جاري بوده، نياز به هيچگونه تعريف و توضيحي ندارد. براي نگارنده كه اولين بار افتخار ديدار او برايم حاصل شد، اين كلاسها و در كنار او بودن سرشار از نكات آموزنده بود. تصور اينكه طول عمر خود را هر روز صبح با صداي سازي از خواب برخاستهاي و اكنون خود را كنار نوازنده آن ساز ببيني شگفتانگيز است. چه بعدازظهرها و شبها منتظر بودهام تا صداي ساز او را يا تنها يا با آوازي بشنوم، اكنون او مرا با مهرباني و آرامش فراميخواند تا كنارش باشم و ضرب موسيقياش را بنوازم. تصور اينكه سالها كنار او اميرناصر افتتاح و جهانگير ملك نشسته بوده، حس غريب و آشنايي را در وجودم جاري ميساخت كه آيا از عهده برخواهم آمد يا نه (كه قضاوت با شنوندگان است و بس)، چراكه همچون تشنهاي به آب زلال رسيده غوطهور بودم، بيشتر به اين فكر كه تكتك نتهاي او را بشنوم. قلم ناتوان من از نوشتن آنچه در اين يك هفته گذشت عاجز است، بگذريم و بپردازيم به كلاسها: برنامهريزي استاد براي كلاسها، بحث درباره دستگاههاي موسيقي ايراني و نحوه اجراي آنها با كوكهاي مختلف بود كه بعد از توضيحات جامع، اجراي مختصري هم به دنبال داشت. مطالب فني و تخصصي را با لحني آرام و دقيق توضيح ميداد و از ذكر هيچ نكتهاي فروگذار نميكرد، گويش او مانند سازش است همانگونه در نواختن تار نتها را دقيق اجرا ميكند و هيچگونه صدايي اضافه از ساز او خارج نميشود، در كلامش نيز به همين صورت نكات فني ادا ميشود بدون آنكه نكتهاي را فراموش كند و يا نكتهاي اضافه بگويد، تأكيدش براي نوازندگي در صحنه و جلوي مردم اين بود كه هيچ عملي كه موسيقي و اجرا را تحت تأثير قرار دهد نميبايست از نوازنده سر بزند. همانگونه كه ذكر آن رفت در كنار توضيحات فني، اجراي مختصري مبني بر آنچه گفته شد ارائه ميكرد كه با نگاهي مهربان و يا دعوتي مهربانتر از نگاهش، مرا فراميخواند تا كنارش بنشينم و همراهياش كنم. شور، دشتي، همايون، ماهور، بيات، ترك، سهگاه و من منتظر ابوعطا، كه ابوعطاي فرهنگ شريف حكايتي است و اين را همه ميدانند. يادآور برنامة آواز ابوعطا همراه با استاد آواز ايران كه غزل حافظ را بلند خواند و گفت: طفيل هستي عشقند آدمي و پري ارادتي بنما تا سعادتي ببري در يكي از جلسهها از افرادي كه حضور داشتند دعوت به اجرا كرد. هريك در هر سن و سال و به فراخور سابقهاي كه در نوازندگي داشت به اجرا پرداخت و استاد با حوصله، نگاه به پنجه و مضرابشان داشت و گوش به نغمههايشان ميداد. اين جلسه كلاس بيش از چهار ساعت طول كشيد. نوازندگي هيچكدام از دوستان حاضر در كلاس متوقف نشد. ولي بسيار ديدهام كه جوان تازهكاري با اشتياق، ميخواهد امتحان بدهد و در كلاس كسي از نسل امروز حضور يابد. ولي در عمل، به ساز استاد مربوطه يا گوش داده نميشود و اگر گوش داده شود با بيحوصلگي بعد از دو يا سه دقيقه متوقف شده و هنرآموز، به غلط بودن تكنيك و امثال اينها متهم ميشود. كه اگر ميخواهي به كلاس من بيايي بايد از اول شروع كني! ولي برخورد استاد شريف بهكلي متفاوت بود، نقاط مثبت را تقويت و با ضعفها به صورت پيشنهاد در جهت رفع نقائص برخورد ميكرد. باري، به شب كنسرت رسيديم. در يكي از سالنهاي دانشگاه كه براي سخنراني طراحي شده بود با يك سيستم صوتي ساده، آمديم و نشستيم كوك ساز سهگاه بود. مجري برنامه قسمت اول را جويا شد كه پاسخ سهگاه بود. استاد شريف مفهوم واقعي بداههنواز در موسيقي ايران است. مقدمهاي كوتاه و ضربي شروع كار بود و كمي بداهه در پردههاي درآمد و گوشههاي اول سهگاه و ضربي ديگر با ريتمي متفاوت از قبل، تا آخر. قسمت اول تمام شد و صحنه را ترك كرديم و به رسم ديرينه، به احترامش ايستاديم تا خارج شد و نگران عكسالعملش تا چه خواهد گفت. چيزي نگفت، فقط نگاهي مهربان از سر رضايت، همين كافي بود. با خيالي راحت آمدم بيرون. استاد را با مشتاقانش، كه همگي در بيان احساسات خود ناتوان شده بودند، تنها گذاشتم. بازگشتم، پرسيد: چه بزنم؟ سؤال معنيداري بود، درخواست شور و متعلقات كردم كه دريافته بودم استاد اين را بيشتر دوست دارد و به اندازة عمر رفته، ميدانستم كه شريف در شور، به قول استاد تهراني، كربلا ميكند. پذيرفت و برخاستيم. مجري هم شور را اعلام كرد. ساز كوك شد و استاد برخاست پشت سرش من هم. پشت تريبون رفت و به حاضران خوشامد گفت. چند كلمهاي هم از شأن و منزلت ايراني گفت كه هر كجاي كره خاكي باشند پرچمدار خاك كشور خويشاند و مسئوليتي سنگين به عهده آنهاست و تشكر از حضورشان كرد و نشست. شوري به پا شد، مقدمهاي كوتاه و ضربي سنگين (كه سنگينتر از آن نميشد) و چهارمضرابي بيوقفه به دنبال آن، حال موسيقي قويتر از قبلي بود. شايد به خاطر ارتباطي بود كه قبل از شروع با حاضران برقرار كرده بود و حسي صميمي كه از سالن به سمت او منتقل ميشد. كار خاتمه يافت، شور كار خود را كرده بود، شوري در مردم بود وصفناشدني و جملاتي كه شنوندهها به زبان ميراندند شنيدني، كه كاملاً پيدا بود بيانگر احساساتشان نيست. خبرنگار بيبيسي هم آمد و سوالات كليشهاي خود را مطرح كرد و استاد هم با آرامش پاسخهايي سنجيده و درخور داد. من ماندم و شوق گريستن و بضاعتي اندك در نوشتن اين سطرها در پاسخ به دوست ارجمندم، آقاي رضا مهدوي.
|