|
از همان ابتدا كه گروه موسیقی در فرهنگستان هنر تأسیس شد، ما نیز متوجه این نكته شدیم كه اگر بخواهیم در زمینه موسیقی صحبتی را مطرح كنیم، بایستی خود موسیقی را تفكیك كنیم. انواع موسیقی را كه در كشور رایج است بشناسیم، كه این كار نیز بهخوبی انجام شد و در حال حاضر مشغول تعاریف گونههای موسیقی هستیم. البته تعاریف را خود گروه تعیین میكند، تا بتواند در همه موسیقیدانها به اجماع برسد.
وقتی میخواهیم وضعیت موسیقی را در كشورمان مورد بررسی قرار دهیم، ابتدا باید تقسیمبندی انواع موسیقی وجود داشته باشد. از اینرو گروه موسیقی نیز تقسیمبندی خود را كه شامل 6 نوع كلی میشد، ارائه داد. این گروهها عبارتند از موسیقی كلاسیك غربی یا اروپایی؛ موسیقی كلاسیك خود ما یعنی همان موسیقی ایرانی كه از آن بهعنوان موسیقی دستگاهی و ردیف نام میبریم؛ موسیقی سایر نقاط ایران كه بهعنوان موسیقی نواحی و مقامی میشناسیم؛ موسیقی مذهبی و آیینی كه برای ما ایرانیها جایگاه ویژهای دارد؛ موسیقی تركیبی كه بهعنوان موسیقی ملی، 70، 80 سال پیش توسط استاد علینقی وزیری پیشنهاد شد كه تركیبی از موسیقی كلاسیك غربی با موسیقی كلاسیك ایرانی است، و بالاخره نوعی موسیقی كه جنبه بازاری دارد و عامهپسند است كه وقتی تحت تأثیر موسیقیهای غربی قرار میگیرد، ما آن را بهعنوان موسیقی «پاپ» میشناسیم. البته میدانیم موسیقی پاپ یك نوع موسیقی از انواع موسیقی عامهپسند شمرده میشود. گروه موسیقی، باید هركدام از این گونهها را مورد بررسی قرار دهد تا مشخص شود در هر زمینه چه كارهایی انجام شده است. ممكن است در یك زمینه پیشرفت خوبی داشته باشیم، در یك زمینه نداشته باشیم. بنابراین بهطور كلی نمیتوانیم بگوییم موسیقی در كشور ما، در سال 82 ، یا بعد از انقلاب تاكنون سیر خوب یا بدی را داشته است.
در زمینه موسیقی كلاسیك، اولین بار وقتی كه دربار پهلوی میخواهد برای فرزندش یك موسیقی اروپایی برای مجلس عروسی داشته باشد، به بهانه آموزش موسیقی كلاسیك، یكسری نوازنده را از چكسلواكی، لبنان، مصر و اینطرف، آنطرف جمع میكند كه گروه كوچكی داشته باشد و این درواقع انگار پایهگذار موسیقی مجلسی یا موسیقی كلاسیك برای موسیقی ایران میشود. تا قبل از انقلاب، 80 درصد نوازندگان موسیقی كلاسیك از خارج دعوت میشدند و فقط رادیو، تلویزیون سابق توانست یك اركستر مجلسی درست كند كه باز هم رهبرش غربی بود، ولی آن موسیقی مجلسی كه در صدا و سیما بود نسبتاً كارهای خوبی اجرا میكرد كه در سطح هنری قابل تأمل بود؛ به هرجهت بعد از انقلاب، اكثر نوازندگان اركستر كلاسیك، ایرانی شدند، ولی از آنجایی كه بسیاری از این اركسترها اكنون در مقیاس جهانی بسیار ضعیفاند، تقریباً میشود گفت غیر قابل شنیدن است. اگر به فعالیت اركستر موسیقی كلاسیك در این یكی دو سال اخیر و بهخصوص سال گذشته نگاه كنیم، میبینیم این اركستر جایگاهش را از آن شأن هنری كه داشته، مقداری بهسوی عامهپسندی كشانده است. به نظر من اركستر فوق در حال حاضر خیلی موفق نیست، ولی با وجود این یكی دو كار خوب انجام شد ـ كه خالق یكی از آثار خوب از اعضای گروه موسیقی فرهنگستان بود ـ كه البته در این كار نیز وزارت ارشاد یا مركز موسیقی مجبور شد كه تعداد زیادی نوازنده را از خارج دعوت كند!
اما اركسترهایی كه ما در ایران داریم: یكی اركستر سمفونیك تهران است كه زیر نظر وزارت ارشاد است و یكی هم اركستر سمفونیك صدا و سیما است كه این دومی اصلاً كامل نیست و خیلی از سازها را ندارد و در سال گذشته نیز تنها بهاجرای چند سرود پرداخت كه این سرودها هم خیلی قوی و جالب نبود. تنها اثر قابل تأمل در سال گذشته كار آقای شاهین فرهت بود كه برای بزرگداشت بهزاد ساخته شده بود كه میتواند بهعنوان افتخاری در تاریخ موسیقی ما ثبت شود. به هر جهت در زمینه موسیقی كلاسیك غیر از یكی دو كار، من اثری ندیدم كه قابل ارزش باشد. اما میخواهم بگویم: در مقیاس بودجههایی كه برای موسیقی پاپ یا موسیقی كلاسیك و تركیبی خرج میشود، اگر یكدهم آن به موسیقی كلاسیك ایرانی (كه شامل موسیقی نواحی و مقامی و موسیقی دستگاهی ما میشود) اختصاص یابد، خیلی از مشكلات حل میشود، ولی متأسفانه صدا و سیما اصلاً توجهی نمیكند و ارشاد هم خیلی اهمیت نمیدهد. ما میتوانیم موسیقی كلاسیك ایرانیمان را در دو بعد فلسفی و ارزشی تقسیم كنیم: الف ـ تقسیمبندی فلسفی كه هر اثری را از لحاظ اجرا در دو زمینه مورد بررسی قرار میدهد آیا این اثر یك اجرای عامهپسند داشته یا اجرای اندیشمندانه؟ در اجرایی مشاهده میكنیم كه نوازنده سهتار میزند، ردیف میزند، ولی هنگام اجرا بهگونهای میزند كه كار را در سطح عامهپسند ارائه میدهد؛ یعنی میآید روی عواطف و احساسات مردم بازی میكند. یكنوع احساساتیگری را القا میكند و ارزش هنر را پایین میآورد و كاری مردمپسند ارائه میدهد. ما وقتی از موسیقی كلاسیك ایرانی صحبت میكنیم، بخش مهم كارشناسیاش این است كه در كدام زمینه این موسیقی ارائه میشود؟ آیا اندیشمندانه است یا مردمپسند و آسانپسند؟ متأسفانه مسئولان هنری ما و خیلی از موسیقیدانهای ما كه بیشتر در حوزه مردمپسند كار میكنند نمیخواهند این تفكیك و این كارشناسی بهخوبی انجام بگیرد. ما اگر در زمینه موسیقی جدی و هنری كه در موسیقی نواحی و مقامی داریم، ارزشیابی درستی داشته باشیم. این نوع موسیقی آنقدر شكوفاییاش بالاست كه میتواند در سطح جهان مطرح شود و امتیاز والایی را برای ما بگیرد. چراكه هرگاه در هر كنگره بینالمللی یا دانشگاهی این موسیقی را ارائه دادهایم جایگاه بینظیر و درخشانی برای ما به ارمغان آورده است. اگر از تمام آثاری كه وزارت ارشاد بهعنوان «موسیقی سنتی» مجوز میدهد، آمار بگیریم، میبینیم مثلاً در سال 82 ، حدود 200 اثر صوتی CD یا كاست با تیراژ نسبتاً خوب در سطح كشور توزیع شده است و حدود 80 الی 100 كنسرت و حتی بیشتر در زمینه موسیقی ایرانی اجرا شده، ولی در چه سطحی؟ در یك سطح عامهپسند یا در سطح موسیقی جدی؟ اینجاست كه احتیاج به كارشناسی داریم. درواقع نیاز به طرحی داریم كه آمار دقیقی به ما بدهد و متأسفانه باید بگویم هیچ آماری در این زمینه نداریم. ما در بخش مجوز آثار در وزارت ارشاد، كدهایی داریم كه ارزش و جایگاه اثر را نشان میدهد. مثلاً وقتی اثری موسیقی كلاسیك ایرانی و كاملاً منطبق با معیارهای ارزشی آن نوع موسیقی باشد، كدش «س» است، یعنی حداقل هیچ تحریفی ندارد، ولی اگر اصالتش تغییر پیدا كرده باشد، كدش «ت» یا «ج» است، اگر تمام این آثاررا نگاه كنیم، بهندرت یك اثر میبینیم كه كدش «س» باشد؛ یعنی اصلاً هیچ توجهی به موسیقی جدی، فرهنگی و ملی ما نمیشود. این نشان میدهد در این زمینه بسیار ضعیف هستیم. در زمینه موسیقی مقامی كمی وضع بهتر است، بهطوریكه وقتی این موسیقی بدون تحریف باشد و اصالتها را حفظ كند، ما به آن كد «ن» میدهیم و وقتی آثار را نگاه میكنیم میبینیم كد «ن» نسبت به سایر اجراها خیلی زیاد است.
بخش بعدی ما موسیقی مذهبی و آیینی است. متأسفانه از چند سال قبل و بهخصوص امسال، بهتدریج، این نوع موسیقی به سمت آهنگهای روز بازاری عامهپسند قبل از انقلاب گرایش پیدا كرده است. در بعضی دستههای سینهزنی، شاهد آن هستیم كه مداحی، یكی از آهنگهای قبل از انقلاب را میخواند و مردم هم با آن سینه میزنند! درواقع مقام نوحه موسیقی كه ارائه میشود از نوعی است كه میگوییم بیهویت است. كاش فقط تركی بود! مثلاً از موسیقی قونیه بود یا از موسیقی افغانستان، تاجیكستان یا حتی موسیقی كلاسیك بود، ولی از موسیقیای استفاده میشود كه واقعاً بیهویت است. اگر هدف واقعه كربلا، شور و شوق، حركت و نشاط، گذشت و وفاداری و شهادت است، با این كار و اینطور خواندن هدف اصلی بهدست نمیآید. اگر به مداحان خوب گذشته نگاه كنیم و به كسانی كه موسیقی را خیلی خوب اجرا میكردند، میبینیم كه چقدر متفاوت است. من اثری داشتم بهنام «نوا»، كه صد ساعت موسیقی مراسم سینهزنی بود. در بعضی كنسرتهای پژوهشی كه دارم، این نمونه را پخش میكنم. خیلی از كسانی كه به وقایع كربلا عشق و علاقه میورزند، به این كنسرتها میآیند و همه نیز استقبال میكنند و معتقدند این موسیقی كه بدون تحریف است، جذاب و پرانرژی و سازنده است، ولی اینهایی كه تحریف شده، افسردگی و دلزدگی ایجاد میكند و مردم را از حقایق دور میكند.
بخش بعدی ما، موسیقی تركیبی است كه ابتدا، استاد علینقی وزیری با نیت و هدف این كه موسیقی ما ایرانیها پیشرفت كند و علمی شود، با تركیب موسیقی ایرانی و اركستر غربی آن را پدید آورد. ایشان معتقد بود موسیقی ایرانی باید از این پس بر اساس تئوری موسیقی كلاسیك غرب باشد و خود ایشان با الهام از آهنگها و نواهای موسیقی مقامی و موسیقی دستگاهی آثاری را به وجود آورد كه در سطح موسیقی جدی قرار میگیرد، یعنی آن حركت و سازندگی را ما در آن میبینیم، كه موسیقی زنده و باشكوهی هم است، ولی بهتدریج و بهخصوص از زمانیكه موسیقی «گلها» در رادیو تشكیل میشود و پیروان آن مكتب، موسیقی جدید را با نوازندگیهای موسیقی دستگاهی شیریننوازی تركیب میكنند، باعث میشوند موسیقی را بهصورت تخدیری و عامهپسند ارائه دهند، بهطوریكه آن نوع موسیقی جایگاه واقعی خود را از دست میدهد. درواقع هم موسیقی «گلها» و هم اجراهایی كه در آن برنامه میشود دقیقاً از آن حركت و سازندگی اولیهاش باز میماند. حركت را از مخاطب میگیرد و او را تخدیر میكند و نمیگذارد درك كند كه مثلاً شجاعت حضرت قاسم، وفاداری حضرت ابوالفضل در چیست، بلكه مخاطب را بهسوی یكنوع افسردگی میبرد، درست برخلاف اجرای درستی كه ماتم آن میتواند در جهت مثبت باشد. و این موسیقی تركیبی هم همان آسانپسندی را پیدا كرده، یعنی بهجای اینكه بهطرف سازندگی و حركت سوق داده شود بهطرف تخدیر كشیده شده است. بههمین علت، ما میگوییم موسیقی ردیف دستگاهی ما امروز متأسفانه تخدیری شده است و متأسفانه از چندین سال قبل واحد موسیقی صدا و سیما آثار اینگونه نوازندهها را ـ كه ما در تقسیمبندی ازآنها بهعنوان شیریننوازی نام میبریم بهوسیله رادیو پیام پخش میكند. در این زمینه اگر ما آماری از چندین شبكه رادیویی و تلویزیونی داشته باشیم و موسیقی اینها را از ساعات اول صبح تا آخر شب، 24 ساعت مورد بررسی قرار دهیم، بهندرت شاهد پخش یك موسیقی اصیل و ایرانی هستیم! در اینجا من چون احساس مسئولیت میكنم خیلی واضح بگویم جوانهای ما اگر بگویند این موسیقی تحرك ندارد، درست میگویند، بهخاطر اینكه نه كسی به اینها شناخت میدهد و نه كسی موسیقی خوب را برایشان پخش میكند. و اگر برخی از موسیقیدانها میگویند موسیقی ملی ما، موسیقی ردیف دستگاهی، موسیقی مردهای است و زنده نیست، حق دارند و درست میگویند. بهخاطر اینكه آن سازندگی و حركت را ندارد. بهجای آنكه موسیقی اندیشه و حركت ایجاد كند روی كلمات و احساسات مردم تأكید میشود. در اینجا باید اضافه كرد چه كسانی باید نقد این نوع موسیقی را داشته باشند؟ به همین علت انگار هیچ منتقدی وجود ندارد! وقتی ما به غرب مراجعه میكنیم، یعنی در تمام مراكز دانشگاهی، یا كنگرهها ـ مثل كنگره بزرگی كه از 32 كشور با 50 ـ40 موسیقیدان بزرگ قبل از انقلاب حدود 40 سال قبل در تهران تشكیل شد. همه موسیقیدانهای غربی معتقدند هر اثر شرقی كه از غرب تقلید كند در هر زمینه بهعنوان یك اثر غربی شناخته میشود. اگر میخواهیم موسیقیای ارائه دهیم كه ویولون و پیانو داشته باشیم و اركسترش هارمونی داشته باشد، آن موسیقی دیگر بهعنوان یك اثر غربی شناخته میشود. بنابراین در موسیقی «گلها» معلوم نیست از چه هارمونی استفاده میشود، و این سابقه فقط در ایران نیست. و این تجربه را ما 150 سال زودتر از وزیری در مصر مشاهده میكنیم، یعنی از زمانیكه امكلثوم و عبدالوهاب مشهور میشوند، همین اركستر تركیبی در آنجا نیز بهوجود میآید. به همین علت در مصر، كه زمانی یكی از چهار كانون مهم موسیقی بوده، اكنون دیگر شاهد نوع موسیقی جدی فرهنگی خودش نیستیم. در لبنان و سوریه و عراق اصلاً دیگر این موسیقی نیست. یعنی تمام موسیقی این كشورها تحریف شده است، فقط در هند میبینیم كه همه موسیقیدانها جمع میشوند و آن را حفظ میكنند كه بعدها بسماللهخان، ولایتخان، علیاكبرخان كه همگی هم مسلمان هستند، جایگاه بسیار بالایی پیدا میكنند. به هر جهت اگر بخواهیم درباره «موسیقی تركیبی» نقد داشته باشیم دچار چالش خواهیم شد. چراكه چه گروهی باید این موسیقی را نقد كند؟ موسیقیدانهای مكتب وزیری یا موسیقیدانهای كلاسیك یا موسیقیدانهای نواحی، مقامی و موسیقیدانهای دستگاهی ـ ردیف؟
در اصل برای گرامیداشت بهزاد، از موسیقی ایرانی میباید استفاده میكردیم، چراكه فواصل موسیقیمان با فواصل نقاشی بهزاد منطبق است، رنگ موسیقی ما با رنگهای نقاشی بهزاد منطبق است، هرچه ما مینوازیم عین نقاشی اوست، انگار نقاشی بهزاد موسیقی ایرانی است. اگر بتوانیم نقاشی بهزاد را به نت درآوریم و به موسیقی تبدیل كنیم آنوقت میبینیم كه موسیقی ایرانی است. اگر نقشهای قالیمان را به موسیقی تبدیل كنیم فوراً میبینیم كه موسیقی ایرانی است. بنابراین در این زمینه جای نقد خالی است.
در همین دو ـ سه سال اخیر شاهد نوعی از موسیقی پاپ هستیم كه از موسیقی پاپ لوسآنجلس كپی میشود. زمانی متوجه شدیم تیراژ نوارهایی كه از آنسوی آبها كپی میشوند، در میدان انقلاب سرسامآور است. یكنوار حدود 300 هزار تیراژ دارد. از یككتاب خوب، 5 هزار تیراژ هم نداریم. در اینجا من نمیدانم وظایف اصلی صدا و سیما چیست و واحد موسیقی صدا و سیما در زمینه موسیقی چه كاری انجام میدهد، بهگونهای كه این رسانه زمان زیادی را به این نوع موسیقی اختصاص میدهد تا جایی كه شاهدیم ناشران با یك خواننده پاپ مبلغی در حدود 50 یا 60 میلیون تومان، قرارداد میبندند! متأسفانه مسئولان رسانهها و شبكهها فقط به فكر جلب مخاطب هستند، حتی شبكه 4 كه اصلاً اساس كارش برای قشر فرهیختگان و دانشجویان است آن هم این نوع موسیقی را پخش میكند و این بسیار ناراحتكننده است. باید رسانهها موسیقی عامهپسند و پاپ پخش كنند، ولی نه آنكه تمام مدت برنامهها را شامل شود، چراكه این الگوی بد میشود و جوانها فكر میكنند موسیقی یعنی همین. چرا اینقدر جوانهای ما دنبال گیتار هستند؟ مگر ما سازی مثل دوتار و تنبور نداریم؟ مگر این سازها جالب نیستند؟ مگر ما سازهای زیبایی مثل كمانچه، نی، سنتور، تار، سهتار نداریم؟ وقتی از نظر زیباشناختی نگاه كنیم، تمام این سازها با معماری و نقاشی ما چه در صدادهی چه گردش نغمهها و چه ریتم هماهنگ است. حال سؤال اینجاست چرا همه اینها باید كنار بروند و یك موسیقی بیاید كه هیچ هویتی برای ما نداشته باشد و آنوقت متأسفانه تمام مداحان و روضهخوانهای ما از این نوع موسیقی الهام بگیرند و در مراسم آیینی و مذهبی ما اجرا كنند. من در كمیته شورای هنر شركت دارم، انگار هیچ كاری نمیتوان انجام داد، درحالیكه همه كسانی كه آنجا هستند دلسوزند و با جان و دل حرف میزنند و دلهایشان از وضع موجود پر از غم و اندوه است. چرا وزارت علوم به اصلاح كلمه نامناسب «موسیقی جهانی» كه مورد تأیید گروههای موسیقی و موسیقیدانان نیست و در شورای تخصصی و شورای هنر نیز مطرح شده است و جایگزینی آن به «موسیقی كلاسیك» ترتیب اثر نمیدهد؟ ما میخواهیم كلمه اشتباه را برای خودشان اصطلاح كنیم، ما چگونه دیگران را متوجه این نكته كنیم كه غرب به موسیقی غیركلاسیك كشورهایی مانند چین، هند، ایران و غیره میگوید موسیقی جهان؟ ما از این موضوع نمیتوانیم سر در بیاوریم، هیچكس نمیخواهد به این موضوع توجه كند. همچنان كه هیچكس نمیخواهد به موسیقی عامهپسند و پاپ توجه كند، كه درواقع این هم یك موسیقی عامیانه است. ما در گذشته نیز این نوع موسیقی را داشتهایم. خیلی از تصنیفهای عارف، شیدا، عامیانه هستند. همه مردم در كوچه و بازار میخواندند ولی همه در یك جایگاه عالی قرار دارند. موسیقیدانی همانند موتزارت آثاری دارد كه بسیار عالیست ولی هیچوقت مردم را به مسخره، سوءاستفاده و عوامفریبی سوق نمیدهد. امیدواریم بتوانیم روزی هرطور شده به این مسئله سر و سامانی دهیم.
مجید کیانی |