47060
  ۱۳۹۱/۵/۳۱
صلح و جنگ
نگاهی به نمایش ”سیب خورها، تمشک خورها، آلوخورها” نوشته ”منوچهر اکبرلو” و کار ”احسان مجیدی”
   

نمایش "سیب­خورها، تمشک­خورها، آلوخورها"درباره صلح و جنگ است. صلحی که از همزیستی و قدرت تحمل کردن دیگران به دست می­آید و جنگی که ناشی از فتنه­گری نیروهای پنهان و آشکاری است که نمی­خواهند شاهد صلح و دوستی بین دیگران باشند. این فتنه­گران بر آن اند تا از طریق به جان هم انداختن دیگران، اصطلاحا از آب گل­آلود ماهی صید کنند.

داستان این نمایش از این قرار است که سه مرد که خواهان سه میوه متفاوت اند در کنار هم به کار و زندگی مشغول اند و همسران مهربانشان هم با آن ها همکاری و همیاری می کنند. تا اینکه سروکله مردی به نام جیم پیدا می شود. او می خواهد که از طریق تک تک این افراد به منافعی برسد. پس بهترین کار این است که آن ها را به جان هم بیندازد. اول به سیب خورها (مهرداد باقری و مریم وطن پور) می گوید که میوه های آلوخورها (حمیدرضا ملک حسینی و الهام مشتاق) را بدزدند. آن ها هم گول می خورند.

بعد آلوخورها را تحریک می کند که سیب های دزدهای آلو را بدزدند. بعد هم بین آنان نقشه جنگ را عملی می کند و به ازای این نقشه تا حد ممکن آن ها را سرکیسه می کند. هر دو گروه، سیب خورها و آلوخورها، دست خالی، آواره و بی چیز از دل جنگ بیرون می آیند. جیم حالا به تمشک خورها (حامد مدرس و بیتا خارستانی) شبیخون می زند. آن ها را هم وامی دارد که در برابر هجوم احتمالی آلوخورها و سیب خورها، که بی چیز شده اند، موشکی را آماده جنگ کنند. آن ها بعد از ساخت موشک به دل دشمنان خود می روند تا داستان بیچارگی آنان را بشنوند، چون آن ها اصلا نای جنگیدن ندارند. بعد از اینکه هر سه گروه متوجه فتنه جیم می شوند، فکرشان را معطوف به انتقام گرفتن از دشمن اصلی خود می کنند. به این ترتیب جیم را به بهانه بازدید از موشک سوار آن می کنند و بعد هم با شعله ور کردن موشک او را به درک می فرستند.

                                        

این نمایش دلالتی آشکار بر مفاهیم سیاسی دارد که به زبان ساده تر برای بچه ها به خصوص نوجوانان به نمایش درآمده است. به همین دلیل هم برخی از مفاهیم آن هنوز برای بچه های خردسالی که به دیدن آن آمده بودند سنگین به نظر می رسید. البته روی بروشور کار درج شده که کار برای نوجوانان است. به همین دلیل والدین بچه های کوچک تر در دفتر انتقادات نمایش خرده گرفته اند که باید این مفاهیم با موسیقی و حرکات موزون راحت تر و ساده تر از حال حاضر اجرا می شد. در حالی که این مفاهیم اصلا برای بچه های خردسال لازم نیست.

به نظر می رسد که بچه های کلاس پنجم و اول و دوم راهنمایی برایشان مناسب است که از طریق نمایش با برخی اصطلاحات، مفاهیم و کارکرد مفاهیم سیاسی و چگونگی دست یافتن قدرت های بزرگ و همچنین پس از آن مفهوم امپریالیسم آشنا شوند، زیرا ما با ناآگاهی از این اصطلاحات است که در دنیا سال های سال طعم زهرآلود امپریالیسم را نوش کرده ایم که از هر زهری هم کشنده تر بوده است. قدرت های بی رحم و بزرگی مانند انگلیس، روسیه و آمریکا داشته های ما را به یغما برده اند و به ما فرصت خود بودن را نمی داده اند. در تمام دنیا این نفوذ و احاطه همواره برقرار بوده و همین باعث شده است تا این کشورها هم اکنون جزء کشورهای قدرتمند به شمار آیند، در حالی که بخشی از اندوخته مالی آنان از طریق چپاول کشورهای ضعیف تر ممکن شده است.

بنابراین نمایش از بار محتوایی درخور تاملی برخوردار است. اگر قرار است این متن بیرون از مرزهای ایران نیز خواهان داشته باشد باید بازنگری شود تا موقعیت ها و شخصیت ها باورپذیرتر شوند. به هر حال این مفاهیم در تمام دنیا خواهان دارد و چرا ما نباید صادر کننده و القاگر این مفاهیم کارکردی در اذهان نوجوانان دنیا، به¬ویژه در کشورهای ستمدیده باشیم. منوچهر اکبرلو ایده درخشانی را مدنظر قرار داده و گروه اجرایی هم تلاش زیادی برای اجرایی شدن آن کرده است، اما با یک بازنگری در متن و اجرا می توان آن را به کاری بسیار ارزشمندتر تبدیل کرد. این حس نگارنده است که در پس این مفاهیم جذابیتی را می بیند که هنوز نویسنده و کارگردان به آن نرسیده اند، زیرا همه چیز به همین مناسبات و مفاهیم درخور تامل بسنده شده است.

بازیگران تلاش درخوری دارند که بتوانند در جذب بچه ها بکوشند، اما چندان به ارتباط و مشارکت بچه ها نمی پردازند؛ جزء یکی دو بار، در ابتدا و پایان نمایش، بچه ها هم دعوت به شمردن می شوند تا زن یکی از آن سه مرد برای خوشآمد و اعلام آمادگی برای خوردن شام به جمع آن ها بپیوندد. این نکته ای است که به آن عنایتی نشده، در حالی که راهی اساسی برای جذب و ورود به درک مفاهیم است. شاید ارتباط با بچه ها پر دردسر باشد، اما این دردسر می ارزد، چون بدون ورود بچه ها به دل نمایش از میزان ارتباط با کار و درک و شعورمندی نسبت به سوژه یقینا کاسته خواهد شد. در حالی که بچه ها در زمان اجرای این نمایش نشان دادند که آمادگی پرسش و پاسخ یا هر نوع تمهید و بازی ای را دارند تا به هر شکل ممکن پا را از تالار خشک و رسمی فراتر نهاده و جزیی از بدنه اجرا شوند.

چرا نباید از این تمایلات نهایت استفاده را ببریم؟! ما تئاتر کار می کنیم که به ارتباط بین انسان ها بپردازیم. پس غفلت از انگیزه های راستین و حقیقی برقراری تئاتر، خود یک نقطه ضعف اساسی است که ما را از داشتن یک تئاتر جاندار و با انگیزه دور خواهد کرد. در حالی که ما می خواهیم از طریق تئاتر به شعورمندی جامعه و افرادش کمک کنیم. تئاتر یک راه حل اساسی برای پیشرفت جامعه، بدون زد و خورد است، پس نباید از این رکن اساسی برقراری دیالوگ و دموکراسی چشم پوشی کرد. تئاتر این توانمندی را به ما خواهد داد، اما ما گاهی از آن پرهیز می کنیم و این به نفع افراد یک جامعه رو به پیشرفت و تکامل نیست.
  
 
 
   رضا آشفته  
   ایران تئاتر

©2019 HozehHonari. All Rights Reserved