60660
  ۱۳۹۲/۱/۲۷
تحقیقی پیرامون ادبیات و زبان کردی
مقصود امیرشرف خان از گورانی لهجه ایست که قبلاً از اردلان تا جبل حمرین- یعنی در استان کردستان و استانهای سلیمانیه- کرکوک در عراق با آن گفتگو میشده است، ولی بعلت اینکه بیشتر ایل های گورانی زبان، مانند زنگنه، سیاه منصور و غیره در عهد شاه عباس صفوی به افغانستان انتقال داده شده اند، بعلت همین مهاجرت متکلمین به این لهجه در اقلیت مانده اند. برخی از مورخان و نویسندگان اصطلاح "گورانی" و "هورامی" را اشتباهاً مرادف میدانند، در حالیکه (هورامی) بخشی از گویش (گورانی) قدیم را تشکیل میدهد.
   

1- کرمانجی:

غرض امیر شرف خان از کرمانجی مفهوم اعم مرادف کلمه کرد نیست بلکه منظور ایشان لهجه ایست که درعصر حاضر بیشتر از بیست میلیون کرد با آن گفتگو میکنند و نویسندگان و مورخان آنرا به دو بخش تقسیم میکنند.

الف: کرمانجی شمالی (باکوری): که کردان ساکن شوروی( ایروان، آذربایجان شوروی و گرجستان و لاچین، آخکند،... ) ... و کردان ساکن ترکیه (در ولایتهای وان، دیار بکر، قارص، بایزید، خرپوط، در سیم، جزیره و غیره ) و کردان ایران(در مناطق قوچان و بجنورد در استان خراسان، ایل های جلالی و میلان و هرکی و برادوست و غیره در استانهای آدربایجان شرقی و غربی و دهستان(جاوان) درمنطقه دماوند ازاستان مرکزی) و کردان عراق دراستانهای (دهوک) و (موصل) و جزئی از استان (اربیل) و کردان سوریه (در استان دیرالزور و فرمانداریهای (طرابلس) و حصن الاکراد و کردان لبنان و اردن، به آن گفتگو می کنند و اشتباهاً این لهجه را در عراق بهدینانی مینامند.(2)

ب: کرمانجی جنوبی(با شوری): که خود گویش های مختلف دارد و در ایران، (ساکنان مناطق مکریان از آذربایجان غربی – یعنی فرمانداریهای مهاباد – سردشت در آذربایجان غربی و مناطق سنندج – مریوان – سقز- بانه و غیره در استان کردستان، و در عراق در استانهای سلیمانیه، کرکوک و اربیل ... ) با آن تکلم میکنند و این لهجه را اشتباهاً (سورانی) مینامند.

2- لری:

منظور امیرشرف خان از لری همان لهجه ایست که در عصر حاضر با گویشهای مختلف آن اعم از(ایلامی- فیلی- بختیاری) در مناطق (پشتکوه- پیشکوه) و یا روشن تر از (همدان) تا (شوشتر) و (شهرکرد) در ایران، و در میان کردان عراق در استان (کوت) و استان عماره و در میان فیلیهای بغداد- بصره و غیره با آن گفتگو میشود.

3- کلهری:

مقصود امیرشرف خان از کلهری همان لهجه ایست که با گویشهای مختلف آن در اکثر مناطق کرمانشاه، و در قسمت لکستان از استان ساحلی در ایران و در میان کردان فرمانداری های خانقین، مندلی و مقدادیه(شهربان) با آن گفتگو می شود و برخی از نویسندگان اشتباها" این لهجه را "کرمانشاهی" و یا (لکی) می نامند. حال اینکه خود (لکی) ترکیبی از (لری-کلهری-گورانی) است!

4- گورانی:

مقصود امیرشرف خان از گورانی لهجه ایست که قبلاً از اردلان تا جبل حمرین- یعنی در استان کردستان و استانهای سلیمانیه- کرکوک در عراق با آن گفتگو  میشده است، ولی بعلت اینکه بیشتر ایل های گورانی زبان، مانند زنگنه، سیاه منصور و غیره در عهد شاه عباس صفوی به افغانستان انتقال داده شده اند، بعلت همین مهاجرت متکلمین به این لهجه در اقلیت مانده اند. برخی از مورخان و نویسندگان اصطلاح "گورانی" و "هورامی" را اشتباهاً مرادف میدانند، در حالیکه (هورامی) بخشی از گویش (گورانی) قدیم را تشکیل میدهد.

لهجه ی گورانی در زمان ما در میان ایل های زنگنه ، سیاه منصور، گولالی، شوانکاره، کاکائی، هورامی و غیره، در کردستان عراق و در مناطق کردنشین ایران و افغان رواج دارد. پس از این مقدمۀ توضیحی، به مطلب اساسی بازگردیم:

خاور شناس روس پروفسور مینورسکی نوشته است در منطقۀ موز و پوتامیا قدیمی تر از کورد را نمی بینیم و دربارۀ (گوران) رساله ای به زبان انگلیسی نوشته است، و در آن به تحقیقات ادبی و تاریخی وسیعی پرداخته است و نمونه های بسیاری از شعر شاعران گوران را درج کرده است. همچنین با استفاده از نام سلطان اسحق پیرکاکائیها اشاره به قدمت ادب گورانی کرده و اسم سلطان اسحق را دگرگون شده از سلطان سهاک آستیاک مادی، بشمار آورده است ولی جای تاسف بسیار است که کتاب مذکور را اکنون در دسترس نداریم.

گرچه دربارۀ ادب گورانی قدیم، مراجع و مآخذ زیادی در دست نیست ولی با استناد به برخی اطلاعات میتوانیم ادب گورانی را قدیمیترین ادب کردی به شمار آوریم. حمدالله مستوفی قزوینی به نقل از کتاب "البلدان" مینویسد:

سپاه اسلام در زمان امیر المؤمنین عمربن الخطاب قزوین را فتح کردند" در آنوقت حصار شهرستان "شاپوری" بود مردم آنجا با مسلمانان جنگ می کردند و بعد از محاربات مسلمانان پیغام میفرستادند که یا مسلمانان شوید یا جزیه قبول کنید، ایشان بر سر بارو به آواز بلند گفتند: نه مسلمان بیم نه گزیت دهیم بشی او مکه شی کاما برهیم" (3) "معنی بیت این است" نه مسلمان میشویم و نه جزیه میدهیم، به مکه برگردید تا ما نجات یابیم."

این بیت را مستوفی قزوینی پهلوی نامیده است، و در واقع این بیت (گورانی)= (لری) است، و میتوان آن را دلیلی برای وجود ادب کردی گورانی پیش از اسلام دانست. گروهی دیگر از مورخان و نویسندگان از جمله ملک الشعراء بهار و رشید یاسمی و دکتر سعید کردستانی و اورنگ و غیره ابیاتی را نقل کرده اند . گویا بخط پهلوی روی پوست آهو نوشته شده و در یکی از غارهای کرستان عراق پیدا شده است، و در آن اشاره به حمله عرب شده است. اشعار با اختلاف روایات از این قبیل است، هورموزگان:

زور  کار ئه  ره  ب  کرد نه  خاپور              گو ندا  وئی پاله  هه تا  شاره زور

ژنی و که نیه کان  وه دیل  بشینان                     پیا ئازا  تلیا  ژ روی  هوئیان

هورمزگان رمان آتران کوژان                        ویژشان شارده وه گه وره ی گه وره گان

روشت  زه رده شت  مانه وه  بیکه س             به زه یه ک  نکا  هورمز  و هیچ   که س

یعنی: ستمکاران عرب به خرابی کشیدند آبادیها و شهرها را تا شهرزور، وزنان و دختران را به اسارت بردند، مردان آزاده و دلاور در خون غلطیدند. نیایشگاهها(4) ویران شد و آتشها فرو مردند، بزرگان آئین خود را پنهان کردند... آئین زردشت بی سرپرست ماند هرمزد دیگر بهیچ کس نخواهد مهر ورزید.

اما متاسفانه هیچیک از نویسندگان مصدر معلومی برای گفته های خود دربارۀ این ابیات ذکر نکرده اند.

محمد امین زکی بگ تنها مورخی است که این ابیات را به نقل از حاشیه 18 بر صفحه 11 از کتاب "مبارزۀ سنیان کرد" تالیف واسیلی نیکیتین "خاورشناس روس، ذکر کرده است، و آنرا پهلوی نامیده است.(5) اما واضح است که این ابیات به لهجۀ گورانی کوردی است و حسین حزنی مکریان نیز این نکته را در تالیفات خود تائید کرده است. پایکول در جنوب شهر سلیمانی سنگ نبشسته ای موجود است که راولینسون در سال 1836 م و هیرتسفلد 13-1611 م آثار پایکول را مورد تحقیق قرار داده و نوشته اند که آن سنگ نبشته با خط پهلوی اشکانی و ساسانی است. و در سال 1910 م در روستای (هزار میّرد) حومه ی سلیمانی چند تکه چرم پیدا شده که روی آنها چهار بند سرود به زبان کوردی به خط پهلوی نوشته شده اند و آن چهار بند بنام چامه ی (هورموزگان) نام برده شده، حمله بی ترحم عرب را به خاک کردستان نیشان داده است. بنگرید به دانشنامه ی مزدیسنا واژه نامه و توضیح آیین زردشت دکتر جهانگیر اوشیدری چاپ دوم 1378 شمسی چاپخانه ی سعدی نشر مرکز تهران صفحه 192 و همچنین بنگرید تاریخ کرد و کوردستان مردوخ کردستانی و ملک الشعرای به هار و دکتر سعیدخان کردستانی در مقدمه ی کتاب ننرانی مزگانی کردی به فارسی و کوردی و دکتر رشید یاسمی در کتاب کرد و پیوستگی نژاد او و مقاله (شه پول) در مجله مهر سال 1344 شمسی تهران و مجله گزینگ به زبانی کوردی شماره 39 و 40 چاپ سوئد 2003 م.

زبان کردی یکی از زبانهای بسیار زیبا و جالب توجه، شیرین، خوش آهنگ، متناسب الاجزا غنی، عمیق و صریح و زبانی فاخر، این زبان دارای زیباییهای خاصی میباشد، زبانی است فلسفی،علمی، هنری و فصاحت وسیع و بلندی دارد.

ادبیات کردی بسیار گرانمایه است و شاهکارهای ادبی این زبان از نظر علمی و هنری دارای امتیاز و ارزش های فراوانی است، زبان و ادبیات کردی مظهر شعر و ترانه و موزیک و آیینه ی تمام نما و گویای زیبائیهای طبیعت  است چقدر به جاست که پدران، ما در این باب گفته اند (زبان کردی هنر است) در شرایط کنونی زبان کردی برای غنای بیشتر خود ازگویش های کرمانجی (شمالی و جنوبی)، لری ، کلهری و گورانی بهره برده و بهره می برد تا خود را بیشتر و بیشتر بیاراید و بر غنای خود بیفزاید که افزوده است.(شه پول) زبان کردی زبانی است زنده حون مشتقات دارد و واژه از آن ساخته میشود بنگرید به دایرة المعارف دکتر فرید وجدی به عربی در بخش زبان و زبان کردی. ( شه پول).

                 



یکی از ایل های گورانی، ایل کاکائی است که در ایران و عراق زندگی می کنند، مردم کاکائی پیرو آئین "شیدایی" ایران باستان هستند، و بعد از ظهور اسلام بخشی از عقاید و مراسم مذهبی خود را از دست داده، اما در حفظ بسیاری از معتقدات خود همت گمارده اند حتی ادبیات گورانی را جزء اسرار مذهبی پنداشته، برای اغیار فاش نکرده اند. آنان به تناسخ ایمان دارند و انتقال ارواح فرشتگان خود را به اجسام انبیا و اولیاء جائز می دانند و چون در حب علی و اهل بیت افراط  نموده اند  برخی از مورخان ایشان را بدون دلیل علمی علی اللهی نامیده اند، روحانیون کاکائی در برخی از مناسبات ابیاتی را از شاعران خود نقل میکنند، برای مثال ابیاتی را به لهجۀ گورانی به (بهلول) نامی نسبت میدهند. اما بهلول کی بوده است؟

در کتب تاریخ به چند (بهلول) برمی خوریم، برای مثال:

الف: بهلول خارجی: کشاره بن بشر شیبانی موصلی از کردان اطراف موصل بوده است سال 119 هجری "برهشام بن عبدالملک اموی" خروج کرده و شوریده است، و قوایی دور خود جمع کرده، از (موصل) تا (کوفه) را تحت تسلط خود درآورده است و سپس در جنگ کشته شده است.(6)

ب -  بهلول مجنون: ابو وهیب بهلول بن عمرو صیرفی کوفی، گویا  از کردان ایران بوده و شاگرد امام جعفر صادق بوده است و سال 190 هجری وفات یافته است.(7)

ج- بهلول شولی: که یکی از عرفای بزرگ و شاعر بوده، ابن بطوطه طنجه ای در سفرنامۀ خود از او یاد کرده که او را در لرستان ملاقات کرده است.(8)

منظور کاکائی ها هرکدام از این بهلول ها که باشد، برای ما دلیل مهمی است براینکه ادب گورانی در اوائل پیدایی اسلام و در قرون وسطی رواج داشته است.

همچنانکه از اقوال "امیرشرف خان بتلیسی" بر می آید، ادب گورانی در عهد فرمانروائیهای "حسنویهی" و "عیاری" در سطحی وسیع منتشر بوده است، اما آثار ادبی آن عهد به سبب ویران شدن شهرهای دینور-  سیروان- حلوان- شهرزور بوسیلۀ مغولان و اخلاف آنان، از بین رفته است. سپس از قرن نهم هجری به بعد در عهد امارت بنی اردلان زنده شده و تا دوران خسروخان ناکام پیشرفت داشته و آثار ادبی زیادی برای ما برجای مانده است. و در برابر آن امیران و فرمانروایان بابان به توسعه ادب کرمانجی جنوب(که اشتباهاً سورانی نامیده میشود) دست یازیده و همت گمارده اند و بهمین سبب است که در عصر حاضر ادب کرمانجی جنوب زبان ادبی و علمی شده است.

در خاتمه گفتار، ما به ذکر نام گروهی از شاعران و ادیبان نامی میپردازیم که ادبیات خود را به لهجه ی گورانی سروده اند، مانند عیل بگی، ملاپریشان، خانای قبادی،سیدی هورامی، شفیع جامریزی، خان الماس خان، ملاعبدالرحیم مولوی معدومی، تاو کوزی بیسارانی، میرنوروز، ملامنوچهر و ملا رستم ایلامی و گروهی دیگر که برای جلوگیری از درازای سخن از ذکر نام آنان خودداری می کنیم.

لفظ (گوران) که در شرق و جنوب مناطق کردنشین – همچنانکه در کتاب شرفنامه بدلیسی مسطور است بر گروهی از کردان اطلاق میشود که لهجه شان با لهجه های دیگر کردی (کرمانجی-لری-کلهری) مغایرت محدودی دارد.

چون گورانیان از آغاز در مناطق صحرائی استانهای کرکوک- سلیمانیه- کرمانشاه، اقامت داشته اند، و به کشاورزی مشغول شده اند، و به علت قشلاق نشینی بیشتر از کردان کوچنده رو به مدنیت و عمران داشت و از جنگ و شورش و مقابله بالمثل با کردان کوچنده که زراعت ایشان را به باد غارت داده، و به احشام خود خورانده ضعف ورزیده اند، در میان کردان به جبن و رمندگی متهم شده اند و تاکنون در میان کردان، بویژه در میان کردان ایل جاف که تا این اواخر در حال کوچندگی بوده اند داستانها و زبانزدهایی هست که گواه و شاهد براین عقیده است.

برای مثال کردان کوچنده که شبانگاه برای پاس و نگهبانی دام های خود شب بیداری میکنند، خواب شیرین گورانها را در محوطۀ چهار دیواری خانه ها در آبادیها و شهرهای خود ننگ دانسته و گفته اند:

(هه یوه، شه وه، ته قله و ده و ه ، گورانه .... چاوله خه وه (9) و یا اینکه گورانها اکثر کارهای خود را در آبادیها انجام داده و از دشت نشینی و کوهستان گردی پرهیز داشته اند، گفته شده است (گورانه ... له ئاوابی به ده ره ) (10) .

از این ضرب المثلها برمی آید که وجه تسمیۀ گوران در اصل بدین ضعیت علت است که گورانها از قدیم مانند گورخر که جانوری صحرائی و رمنده و دشت نشین است رمنده بوده اند، و در مقابل تاخت و تاراجهای کردان کوچنده که مزارع ایشان را به احشام خود میخوراندند و اموال ایشان را به باد غارت میگرفتند عکس العمل و مقاومتی از خود نشان نداده، متحمل ضرر و زیان شده اند. سپس که به مناطق جبلی و کوهستانی کشیده شده اند. در آنها مانند کردان کوچنده روح تهور و شجاعت و دلاوری جنبیده و به مرور زمان تقویت یافته است. که در عهد حاضر اکثر ایلهای گوران زبان را در این خصائص از دیگر ایل های قوم کرد کمتر نمی بینیم و داستانهای قدیمی را برایشان صادق نخواهیم یافت.

و خود گورانها چنین عقیده دارند که واژه (گور) با واو مجهوله بمعنی بزرگ است و گوران یعنی بزرگان و چون قوم گوران بیشتر از کردان کوچنده، وابسته به پادشاهان بوده اند علت تسمیه از این  نشات یافته است.

اما دانشمند بزرگ کرد آقای توفیق وهبی  که کتابی دربارۀ بهرام گوربه عربی نوشته است چنان عقیده دارد که لفظ گور باراء مخفف از کلمه گور با راء مشدد ریشه گرفته است که این معانی را در بردارد( مرکز- میدان- دشت- جای فرورفته- قبر... و غیره ) و بدان وجه این گروه از مردم کرد را گوران گفته اند که در اصل مقیم دشت و صحرا بوده اند و حتی ایشان آنرا ترجیح داده اند که لقب بهرام گور از نسبت مادری پادشاه ساسانی به قوم گوران باشد نه به ولع و اشتیاق او به شکار گورخر که برخی از شعرا و ادبا در وصف آن گفتارهای زیادی نوشته اند، حتی شاعر بزرگ ایران عمرخیام به آن اشاره کرده و گفته است:

    "آن قصر که بهرام در او جام گرفت                آهو بچه کرد  و رو به  آرام  گرفت

     بهرام  که گور میگرفتی  همۀ  عمر                دیدی که چگونه  گور بهرام  گرفت"

در پایان گفتار بار دیگر یادآور میشویم که مینورسکی خاورشناس معروف روس در کتاب ارزنده ای که به انگلیسی دربارۀ گوران نوشته و آن کتاب به زبان کردی ترجمه شده است، چنان عقیده دارند که گورانیان یک قوم هستند که بیشتر از سه هزار سال پیش وجود داشته اند. و باید افزود که غرض از گوران در این گفتار تنها ایل گوران کنونی ساکن استان کرمانشاهان نیست که این نام را حفظ کرده اند بلکه منظور از نام گوران گروهایی از قوم کرد است که به لهجۀ گورانی گفتگو کرده و میکنند مانند ایلهای سیاه منصور و زنگنه که اکنون در ایران و عراق و افغان متفرق هستند و ایل برادوست که اکنون لهجه شان با لهجۀ کرمانجی شمال آمیزش یافته  و در اطراف اورمیه در ایران و در اطراف رواندوز در عراق اقامت دارند و ایلهای شوآنکاره و زند و کاکائی و پالانی و گیژ و هورامی و روژبیانی و چگنی و پازوکی و غیره ...

 

اکنون برگردیم به واژۀ کرمانج این کلمه سه مفهوم دارد:

اول: مفهوم عام که در اصطلاح ادباء مرادف با کلمه کرد است و شاعر داستانسرای نامی کرد حکیم احمد خانی در گذشته به سال 1135 هـ . ق – در مقدمۀ مم وزین چند بار واژه های کرد و کرمانج را برای یک منظور بکار برده است.

دوم: مفهوم خاص است که برگردانی  اطلاق می شود که در زبان مغایرت کمی با فرقه های گوران- لر- کلهر دارند.

سوم: مفهوم اخص ، اینکه مردم مناطق مکریان(مهاباد) سوران سنندج از کردستان روستائی  نشین را بطور کلی اعم از کشاورز و غیره کرمانج مینامند.

در عصر حاضر ادیبان و مورخان کرد (کرمانج) را به دو شعبۀ کرمانج شمالی و کرمانج جنوبی قسمت می کنند. منظور از کرمانج  شمال کردانی هستند که به لهجۀ کرمانجی گفتگو می کنند، گرچه از ساکنان شمالی مناطق کردنشین نباشند، مانند (کردان شوروی، ترکیه، سوریه، لبنان، اردن و ایران در مناطق قوچان که کردهای خراسان بیش از دو میلیون اند. کردان عمارلو،جاوان دماوند، خوی، ماکو واطراف اورمیه و نیز کردان عراق در استانهای دهوک موصل و فرمانداریهای بله و زیبار، و لهجه کرمانجی این مناطق گویشهای فرعی دارد مانند:

بایزیدی، حکاری، آشیتی، خراسان، بوتانی، و غیره ... و منظور از کرمانج جنوب ساکنان مناطق کردنشین ایران در مکریان و کردستان، و کردان عراق در استانهای(اردبیل، کرکوک، سلیمانیه) است که گویشهای فرعی آن عبارتند از (مکریانی، سورانی، اردلانی، بابانی و ... )اما اینکه واژۀ (کرمانج) از کجا ریشه گرفته است؟ مینورسکی چنان عقیده دارد که واژۀ کرمانج مرکب از دو اسم (کرد و ماندانا) است که این دو قوم آری نژاد در حدود سه هزار سال پیش با هم آمیزش یافته اند و سپس نام ترکیبی کرد و ماندانا به کرمانج تغییر یافته است!

اما محققان دیگر بویژه توفیقی وهبی چنان معتقدند که لفظ کرمانج در اصل کرماژ بوده است و از مصدر کرماژن بمعنی کرم زده است، که این نام از بقایای افسانه ای است که گویا ضحاک، ماری که بر دوشهایش بوده است، بیماری سرطان وجود داشته که شبیه مار و کرم بزرگ بوده است. کردها که تحت تسلط او بوده اند بر او شوریده اند و کاوه آهنگر با چکش بزرگ خود مغز او را خرد کرده ... حتی کسی که مامور معالجۀ سرطان او بوده است و مغز آدمی و گوسفند را برای تدهین زخم او بهم آمیخته (کرمائیل) نامیده شده که از ریشۀ کرم پیدایش یافته است.

بکاربردن واژۀ کرماج به جای کرمانج در بسیاری از کتب تاریخی دیده شده است برای مثال مستوره بانو اردلان در تاریخ خود میگوید(سیم فرقۀ کرماج که بین العوام به بابان مشهورند) و "محمد امین گلستانه" در کتاب مجمل التواریخ افشاریه و زندیه هنگامیکه اسم سلیم پاشای بابان امیرسلیمانیه را ذکر میکند میگوید:( سلیم پاشای کرماج ببه) و از دلائل مذکور معلوم میشود  که کلمه کرمانج در اصل کرماژ بوده است سپس کرماج شده است بعد به کرمانج تغییر یافته است و این نوع تغییرات در کردی زیاد است. مثلاً کردها به جای(تاج) میگویند تانج با اضافه  نون قبل از جیم و به جای تازی میگویند تاژی وتانجی و به جای فرجی میگویند فرنجی.

کرمانجها از قدیم ادبا و شاعران زیادی داشته اند ولی متاسفانه آثار ایشان از بین رفته است گویا علی ترموکی که معاصر رودکی بوده و در قرن چهارم هجری زیسته است. دیوان بزرگی از شعر نغز کردی داشته است ولی متاسفانه بغیر از قطعاتی که به او منسوب است، از او اثری پیدا نیست و تا قرن نهم از ادیبان و شاعران کرمانج نامی به چشم نمی خورد،بعد از آن دو ادیب بزرگ کرمانجی شهرت یافته اند که شاعر خوش آواز کرد حاج قادرکوئی در دیوان  خود از ایشان نام میبرد و میگوید: "علی حریری" و "شیخ احمد جزیری" شهرت جهانی داشته اند و با شاعر بزرگ فارسی سرای "مولانا عبدالرحمان جامی" معاصر بوده اند. و با هم ملاقات کرده اند. و جامی دربارۀ این دو شاعر گفته است:

                      پیر مردی بدیدم ز جزیر                       نیک مردی بدیدم ز حریر

در این گفتار ما شیخ احمد جزیری را به خوانندگان معرفی میکنیم: او عالم دینی و عارف ربانی بوده است، اشعار او عارفانه است، از زبان های فارسی و عربی نیز اطلاع کامل داشته است، تعصب قومی نیز داشته است، گرچه برخی از مورخین کرد او را معاصر اتابک عماد الدین زنگی حاکم  موصل دانسته اند ولی بیتی را که حاج قادر کومی به مولانا جامی نسبت داده است شاهد بزرگی است براینکه او در 1407  میلادی می زیسته است نه قرن ششم.

در دیوان شیخ جزیری قصیدۀ  غزائی وجود دارد که مطلع آن:

ای شهنشاه معظم حق نگهداری ته بی                   سورۀ انا فتحنا حافظ و یاری ته بی

در یک قصیدۀ دیگر نیز می گوید:

خانی خانان لامعی نه جما ته هه رپرنور بی          که شتیا به ختی ته  ئه زبا یی موخالیف دوربی

گویا در این قصیده مخاطب(اومیرخان شه ره فخان) است که  در دوران ملوک طوائف یگانه پادشاه کرد آری نژاد بوده است که در قسمتی از خاک پهناور کوردستان، حکمرانی کرده و در برابر بیگانگان مقاومت کرده است و از این جهت شیخ جزیری او را ستوده است، این خان شه ره فخان اهل دین و خدمتگزار اهل علم  بوده است مسجد(سور) ی برای عارف ربانی شیخ ملائه حمد جزیری در شهر جزیر ساخته است و شیخ مدتها در آن مسجد مدرس بوده است تا سرانجام در 74 سالگی در تاریخ 1481 میلادی در گذشته و در زیرزمین همان مسجد مدفون گردیده است.

دیوان شیخ احمد جزیری که بحسب حروف هجا سروده شده است برای اولین بار توسط فون هارتمان آلمانی بسال 1904 میلادی در برلین بچاپ رسیده است و مقدمه تحقیقی به زبان آلمانی برای آن نوشته شده و از جانب خاورشناس روس"ژابا" نیز گفتارهای تحقیقی درباره آن نوشته شده است و سپس بارها  در قاهره و شام وعراق به چاپ رسیده است و درایران نیز در سال 1361 خورشیدی از طرف سروش که محقق، مترجم و شار نامی هه ژار آنرا شرح کرده است  چاپ گردیده است.

 

پی نوشتها:

1) شرفنامه چاپ سان پطروسبورغ به سال 1860 میلادی ... و جلد اول شرفنامه چاپ قاهره بسال 1930 و اوفیست تهران بسال 1343 ص – 23.

2) توجه کنید که این نام در زمانی به زبان کردی آن سامان داده شده است که کردان همگی بهدین بوده اند.

3) تاریخ گزیده، چاپ فردوسی تهران به سال 1336 شمسی ص 776 . شه پول: نوسه ری کتیبی دین و ئه ده ب، وه نوسه ری کتیبی باوی کومه لایه تی و میژوی و ... گوفاری ژماره 1 تا 9 گرشه ی کوردستان که شماره اول گرشه ی کوردستان در 1/3/1981 در تهران به برپرسی و سر دبیری و صاحب امتیاز محمدصالح ابراهیمی(شه پول) در تهران چاپ و نشر میگردد و همچنین و نو سه ر په راوه ی کوزانی فه رهه نگی زمانی کوردی و کتیبی ئینسان و برو او شاره هه نگ، و ترجمۀ ته فسیری فه رید وه جدی له عه ره بییه وه بو کوردی(شه پول). در ترجمۀ قران بزبان کردی بسیار از تفسیر ابو سعود آمدی کرد استفاده کرده و این ترجمه و تفسیر به زبان کردی توسط سازمان تبلیغات اسلامی برای اولین بار در ایران در سال 1376 خورشیدی چاپ و تاکنون بیش از 50 هزار نسخه چاپ و منتشر گردیده است.

4) واژه ای که در اینجا به نیایشگاه ترجمه شده است، در اصل کردی هرمزگان است. ف.

5) تاریخ السلیمانیه و انحاء ها تالیف محمد امین زکی بگ ترجمه استاد جمیل روژبیانی،

صفحه (33).

6) دائرة المعارف بطرس صفحه 44 ء مجلده .

7) کتاب مذکور و فرهنگ دهخدا در حرف(ب).

8) سفرنامه ابن بطوطه صفحه های (209 – 210 ) .

9) مهتاب شب است و قوم گوران خواب آلود اند و نمی توانند با ما به مبارزه برخیزند.

10) گوران را با زور از روستا بیرون می رانیم.


 زیرنویسها:

1- شرفنامه بدلیسی ج 1 ص 23

2- حرفهای ناشایسته حذف شده و به جای آنها نقطه گذاری شده است.

3- کتاب بهرام گور در بغداد چاپ شده سپس در مجله (الاخاء) از انتشارات روزنامه اطلاعات منتشر شده است.

4- رباعیات خیام به تحقیق محمد علی فروغی ص 3 .

5- در شماره های مجله گلاویژ کردی در سالهای 1944- 1948 منتشر شده است.

6- مم وزین احمد خانی ص 10-16 ، از انتشارات اربیل کردستان عراق.

7- تاریخ اردلان، ص 7 .

8- مجمل التواریخ افشاریه و زندیه ، ص 165

9- غرض از جزیر ، حزیره بن عمر است.

10- منظور از حریر دیهی است در منطقه (رواندوز) نزدیک (باطاس) مرکز امارت سوران بوده است.

 

©2019 HozehHonari. All Rights Reserved