80907
  ۱۳۹۲/۱۱/۲۰
قلب واقعیت
درباره فیلم شیار ۱۴۳ ساخته نرگس آبیار
   
شیار ۱۴۳ فیلم بدی است که نان ایده یک خطی اش را می خورد. اگر به جای شهید بگذاریم فرزند چه می شود؟ فیلم و پرستیژ کاذبش به کل از بین می رود. برای ساختن انتظار مادر شهید، باید از انتظار معین مادری خاص برای فرزندی خاص نه عام بگوییم. اساسا از طریق چگونگی انتظار به انتظار می رسیم نه برعکس. از اینجا ست که زمان و گذرش معنایی جدی می یابد؛ حالا زمان انتظار. در فیلم زمان کارکردی دراماتیک و کارکردی هستی شناسانه ندارد. نه فیلمساز می فهمدش و نه طبیعتا ما. باید فرق یک انتظار معین چهار ساله با یک انتظار ۱۵ ساله را درک کنیم یعنی حس کنیم – که نمی کنیم. اگر چند جمله چهار سال گذشته یا هفت سال و ۱۵ سال را از فیلم حذف کنیم چه می ماند؟ هیچ. پس انتظاری در کار نیست.

                          

شیار فیلم کوتاه یا مستند داستانی نیم ساعته یی است که بی خودی کش آمده و تبدیل به یک فیلم بلند کسالت بار شده. فیلمنامه یی برای فیلم بلند در کار نیست. خرده پی رنگی یا در کار نیست یا رویش کار نشده – مثلا قصه نامزدی . فیلمنامه افت و خیزی ندارد و کش و قوسی. هیچ کدام از آدم هایش شناسانده نمی شود. شخصیت اصلی مادر نیست و مادری نمی کند. بیشتر خواهر است؛ هم از لحاظ سن بازیگر نقش مادر و فرزند اش و هم رابطه این دو. یونس تا آخر فیلم هم پرداخت نمی شود؛ نه از طریق خودش و کنش هایش، نه از طریق واسطاش مادر. شوهر یا پدرغایب نیز قصه یی ندارد. سختی نبودن یونس در زندگی الفت حس نمی شود، چرا که او به طور کلیشه یی به سبک همه زنان روستایی ما فقط نان می پزد، فرش می بافد و ورجه وورجه می کند. رادیو به کمر بستن هم در سطح یک ادای نمایشی باقی می ماند. با آن زیست نمی کند.
ترفند مصاحبه با افراد ظاهرا نزدیک با یونس – که چندان نمی شناسیم شان دردی دوا نمی کند. نشان دادن گروه فیلمبرداری هم به سبک فیلم های خبری ساختاری مستند داستانی به فیلم نمی بخشد. این تنها برای فرار از قصه گویی است و پر کردن زمان فیلم. نماهای آرشیوی بی مورد است و معلوم نیست از نگاه کیست. ماجرا های تعریف شده توسط مصاحبه شوندگان هیچ کمکی به جلو بردن فیلم نمی کند و به شخصیت سازی یونس و الفت نیز. اگر حذف شان کنیم چه آسیبی به فیلم می رسد؟
بازی مریلا زارعی تخت است و به کل ادایی و این قبل از اینکه ضعف بازیگر باشد که هست – معضل اصلی فیلمنامه و فقدان شخصیت پردازی است و ناتوانی کارگردان.
عنوان فیلم نیز رو هوا است. تنها مونولوگ «یونس در شیار ۱۴۳ پیدا شده» توجیه اش نمی کند. شیار چیست؟ ۱۴۳ اش چه اهمیتی دارد؟ ۳۴۱ می شد فرق می کرد؟ باید فرق کند.
و اما سکانس آخر که بی خودی سر و صدا کرده. الفت وارد اتاق می شود و می خواهد با پسرش تنها باشد. دوربین در نمایی درشت از پشت سر او را تعقیب می کند، که باید تنشی را برساند و دلهره یی، که نیست. کات می خورد به نمای لانگ شات از بالا، که موقعیت بدهد. این نما از نگاه کیست، فیلمساز؟ پس نمای قبل اضافی بود و بی مورد. هر دو نما بی حس می مانند. دکوپاژ خراب است. می ماند صحنه آخر و بغل کردن تابوت و بعد بازمانده جسد که هم اندازه یک نوزاد است و دستاویزی برای فلاش بک و در آغوش گرفتن نوزاد که با وجود اشک مادر حسی از کار نمی آید چرا که نه فرزند شکل گرفته نه مادر. بازی زارعی نیز در این لحظه هیچ ندارد. اینجا هم مادری ساخته نمی شود که شاید از طریق او به فرزند شهیدش برسیم. اگر این فلاش بک نیمه اشک انگیز سطحی نبود، فیلمساز چه می کرد؟ حس نداشته اش بالای تابوت لو نمی رفت؟
باقی می ماند یک ایده یک خطی شعاری و تقدیم «چ» به آن و قلب واقعیت در فیلمسازی و جایزه. جایزه فقدان «مساله» – انتظار مادری را پر نمی کند. به نظر می رسد فیلمساز ما انتظاری جدی ای را در زندگی تجربه نکرده چه رسد به انتظار مادر شهید را. یعنی مساله را نزیسته. مساله تجربه و زیسته نشده را نمی شود ساخت. باید حداقل تجربه غنی مشابهی را پشت سر گذاشته باشیم. تجربه های نکرده در سینما لو می رود و هر تغییر عمدی نیز. خدا کند فیلمساز تازه وارد ما آرام آرام با فیلم کوتاه سینما بیاموزد و از تجربه های کوچک و بزرگ واقعی خود بگوید نه بیشتر.
مسعود فراستی
©2019 HozehHonari. All Rights Reserved